سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
 
قالب وبلاگ
آخرین مطالب
لینک دوستان

خطبه 93:        
 
« أمّا بعد حَمدِ الله ، و الثَّـناء علیه ، أیُّهَا النَّاسُ ، فَإِنِّى فَقَأتُ عَیْنَ الفِتنَةِ  . . . »      
اما بعد از حمد و ثناى خداوند ، اى مردم ، من چشم فتنه را در آوردم . . . .         
ابن ابى الحدید پس از تأیید اعتبار و ارزش تاریخى این خطبه  مى گوید:
على(ع) پس از انقضاء داستان نهروان ، این خطبه را ایراد فرموده; و خطبه داراى فرازهائى بوده که سید رضى آنها را ایراد نکرده است.   
آنگاه بذکر فرازهاى ایراد نشده پرداخته; و از آن جمله است:     
« فانظروا أهل بیت نبیکم ، فان لبدو فالبدوا ، و اذا استنصروکم فانصروهم ، فلیفرجن الله الفتنة برجل منا أهل البیت.        
بأبى إبن خیرة الاماء ، لایعطیهم إلا السیف ، هرجاً هـرجاً موضوعاً على عاتقة ثمانیة أشهر ، حتَّى تقول قریش: لو کان هذا من ولد فاطمة لرحمنا.        
یغریه الله ببنى أمیة حتَّى یَجعَلَهُم حُطاماً وَ رُفَاتاً مَلعُونِینَ أَینَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقتِیلاً سُنَّةَ اللهِ فِى الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبل وَ لَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَبدِیلاً »
به اهل بیت پیامبر خود بنگرید; پس اگر آنان بر جاى خود نشستند شما هم بنشینید; و اگر بپا خواستند شما هم به پا خیزید; و اگر از شما یارى طلبیدند آنها را یارى دهید. شکى نیست که خداوند بوسیله مردى از ما خاندان ( پیامبر ) با در هم کوبیدن فتنه ، مردم را از آن برکنار کند ( آنچنانکه پوست حیوان را از گوشت جدا سازند ).
پدرم بفداى پسر بهترین کنیزان که جز شمشیر چیزى بدانها ( فتنه جویان و مفسدان فى الارض ) حوالت ندهد; کشتار و نابودى است که بدان محکوم شوند; هشت ماه شمشیر از دوش ننهد تا آنکه قریش گویند: اگر این شخص ( مهدى ) از فرزندان فاطمه بود بر ما رحم مى کرد.
خداوند او را براى در افتادن با بنى امیه برانگیزد تا آنجا که آنان را تار و مار سازد; ( و چنانکه خداوند در قرآن فرموده است: ) آنها رانده شدگان هستند که هر جا آنان را بیابند محکوم بمرگ نمایند.
این سنت الهى باشد که در حق پیشینیان به اجرا در آمده ، و از این پس هم خلل ناپذیر خواهد بود.           
ابن ابى الحدید مى نویسد :
اگر سؤال شود: آن شخصى که به آن وعده داده شده و امام(ع) با جمله « پدرم بفداى پسر بهترین کنیزان » از وى تعبیر نموده کیست؟
گفته مى شود: اما امامیه ، پس به گمان آنها وى امام دوازدهم ایشان است; و وى فرزند کنیزى به نام نرجس مى باشد.       
اما اصحاب ما ( اهل تسنن ) ، پس گمان کرده اند او فاطمى است که در آینده از کنیزى متولد خواهد شد ، و در حال حاضر ( عصر ابن ابى الحدید ) موجود نیست.          
و اگر گفته شود از بنى امیه چه کسى در آن وقت موجود است تا آن شخص موعود انتقام بنى امیه را از او بگیرد ، در حالیکه ( و ) طبق جمله « فعند ذلک تود قریش بالدنیا و ما فیها لو یروننى مقاما واحدا. و لو قدر جزر جزور » ــ که در متن خطبه است ــ آنان خوش دارند که على(ع) بر آنان حکومت مى کرد؟
مى گوئیم: اما امامیه ، پس قائل به رجعت هستند; و به گمان آنها در آینده به هنگام ظهور امام منتظرشان ، گروهى از افراد بنى امیه و دیگران به دنیا باز خواهند گشت و امام منتظر دست و پاى آنها را قطع ، و دسته اى را میل در چشمانشان فرو برد ، و دسته دیگر را بدار کشد ، و انتقام آل محمد را از دشمنان پیشین و آینده بگیرد.
و اما اصحاب ما ( اهل تسنن ) چنین پندارند که خداوند از این پس در آخرالزمان مردى را از فرزندان فاطمه ، که در حال حاضر موجود نیست ، خلق کند و او زمین را سرشار از عدالت کند همچنانکه از ظلم و ستم سرشار گردیده ; و از ستمگران انتقام گیرد و به سخت ترین شکلى آنان را کیفر دهد ; و او از کنیزى خواهد بود ; و همانطوریکه درین فراز از کلام امیرمؤمنان(ع) و دیگر آثار وارد شده ، نامش همانند رسول الله صلّى الله علیه و آله ، « محمّد » مى باشد ; و هنگامى ظهور کند که ملکى از دودمان بنى امیه بر بیشتر کشورهاى اسلامى حکومت نماید ، و او همان سفیانى موعود در خبر صحیح ، و از اولاد ابوسفیان بن حرب بن امیه خواهد بود که امام فاطمى او و پیروانش از بنى امیه و دیگران را خواهد کشت.

ضمناً در پایان این مقال یاد آور مى شویم: نخستین کسی که از مورخان و نویسندگان اسلامى  این خطبه را آورده ، سلیم بن قیس عامرى ( درگذشته 90 هـ ) بوده است.

و بعد از او أبواسحاق ، ابراهیم بن محمد ثقفى کوفى اصفهانى ( در گذشته 283 هـ ) آنرا نقل کرده است.

البته همانطورى که ابن ابى الحدید گفته است ، اصل خطبه بیش از مقدارى است که سید رضى در نهج البلاغه آورده; و نامبردگان ، هر دو آن را با اضافات و اختلاف در بعضى الفاظ و تقدم و تاخر قسمتى از جملات ، در مصادر زیر نقل کرده اند.

 

نیز شیخ حر عاملى ، در « وسائل الشیعه » ــ قسمتى را که ویژه امام زمان است و ما نقل کردیم ــ و در « اثبات الهداة » ج 5 ، قسمتهاى دیگرى را آورده ; و علامه مجلسى در مجلد هشتم « بحار الانوار » آن را نقل کرده اند. 

به نقل از : اصفهان ــ ربیع الثانى 1403 مهدى فقیه ایمانى



برچسب‌ها: مهدی موعودنهج البلاغهخطبه 93
[ جمعه 93/4/6 ] [ 9:37 صبح ] [ محمد جواد محمدی ]

-حکمت یکم: ( [15] )      
  
« . . .  فاذا کان ذلک ، ضرب یعسوب الدین بذنبه ، فیجتمعون إلیه کما یجتمع قزع الخریف »            
پس آنگاه که وضع این چنین شد ، پیشواى دین به خشم آید و آمادگى خود را اعلام کند; در این موقع ـ مؤمنین ـ باشتاب دورش جمع شوند ، همانگونه که ابرهاى پائیزى به هم پیوسته شوند. 
در لغت عرب « یعسوب » به ملکه زنبور عسل گفته مى شود; و چون روش زندگانى این حیوان بظاهر کوچک ، اما پر برکت برخوردار از موقعیت رهبرى زنبوران عسل است که با جاه و جلال ، و داراى نقش حیاتى در جهت پیدایش و زیست صدها و هزارها زنبور عسل ، و محصول ارزنده و شفابخش آنها است ، در حقیقت أنفع و أطهر حیوانات است; امیرمؤمنان(ع) از فرزندش حضرت قائم(ع) ( به خاطر نقش رهبرى و روش حکومتى حضرتش که توأم با عدل و أمنیت جهانى ، و مایه سعادت و نجات بشر ، و مفیدترین و منزه ترین حکومتهاى جهان از انواع آلودگى و وابستگى و تجاوزها خواهد بود ) تعبیر به « یعسوب » فرموده و گوید: 
یعسوب دین بهنگام ظهور همچون شیر ــ که به هنگام غضب دم بر زمین مى زند و نعره مى کشد ــ حالت خشم از خود نشان دهد; و با قاطعیت خود را معرفى ، و آمادگیش را براى قیام جهانى اعلام فرماید.     
در این موقع مؤمنان ، آنچنانکه توده هاى ابر پائیزى با سرعت به هم مى پیوندند ، از هر سوى دنیا ،  شتابان به دور او گرد آیند و با رهبرى حضرتش وارد صحنه عمل شوند. 
نیز پیامبر اسلام(ص) کراراً از امام امیرالمؤمنین على(ع) بعنوان « یعسوب » دین نام برده; چنانکه شخص امام(ع) نیز در کلماتش ، از خود تعبیر به « یعسوب » فرموده است .
سید رضى ، مؤلف « نهج البلاغه » ، مى گوید:       
« یعسوب » آقاى بزرگى است که در آن روز زمامدار مردم خواهد بود. و « قزع » توده هاى ابر بدون آب است.          
ابن ابى الحدید مى نویسد:           
این خبر از پیشگوئیهائى مى باشد که امام ایراد نموده; و از مهدى آخرالزمان یاد فرموده است.        
و معناى « ضَرَب بِذَنبِه » به حال استقرار و آرامش در آمدن بعد از اضطراب است.             
چه « یعسوب » ملکه زنبور عسل و رهبر آن است; و بیشتر اوقاتش در حال پرواز با دو بال خود مى باشد; و هنگامى که دم خود را بر زمین مى زند دیگر از پرواز و حرکت باز ایستاده ، به آرامش گراید.       
آنگاه مى نویسد:             
خواهید گفت: این نظریه همانند عقیده امامیه است در اینکه مهدى به حال ترس و پنهانى در گوشه و کنار زمین به سر برد; آنگاه در آخر الزمان ظهور کند و در مرکز حکومت خود ثابت و مستقر گردد.     
ولى من مى گویم طبق مذهب ما ( اهل تسنن ) بعید نیست که امام مهدى ، همان کسیکه در آخر الزمان ظهور مى کند ، نخست از روى مصلحتى که خدا از آن آگاه است در حال اضطراب و پراکندگى حکومت نماید ، و از آن پس حکومتش مستقر ، و پراکندگیش سامان یابد.)           
در این جا باز مى بینیم ابن ابى الحدید براى فرار از رفتن زیر بار ولادت و غیبت آن حضرت ، به توجیه ناموجه پرداخته ; و احتمالات غیر قابل انطباق با پیشگوئى امیرالمؤمنین(ع) را دستاویز قرار داده ; و با لقمه دور سر گردانیدن ، همان نظریه شیعه را ارائه مى دهد ، منتها در قالب عقیده شخصى خودش .   
نـیز هـِروى این فراز را به نقل ازامیرالمؤمنین(ع) آورده ، و همچون ابن ابى الحدید پیرامون آن اظهار نظر کرده است.       
و زمخشرى گوید: 
جمله « ضَرَب بِعَسِیبِ ذَنبِه » ( که معنایش دم بر زمین زدن است ) در این مورد به معناى ایستادگى و پایدارى او با پیروان خویش است.(  
ابن اثیر بدنبال نقل این جمله مى نویسد:     
مقصود دورى گزیدن از برخورد با فتنه و شتابان سیر کردن با اتباع خود در زمین میباشد.    
و علامه قندوزى در باب 74 کتاب « ینابیع الموده » منظور امام امیرالمؤمنین(ع) را از این سخن ، حضرت مهدى(ع) دانسته است. 
در پایان ، با توجه به اظهار نظرهائى که درباره این فراز از سخن امام(ع) بعمل آمده چنین استفاده میشود: 
1 ــ پیشگوئى امام امیرالمؤمنین على(ع) از ظهور فرزندش حضرت مهدى(عج) به عنوان یک امر مسلم و شدنى. 
2 ــ ظهور حضرت مهدى(ع) بشکل قیام گسترده دینى ، و بعنوان زمامدار مطلق و بى چون و چراى جهان اسلام.         
3 ــ حضرتش ، همانند ملکه زنبور عسل ، از یکسو نقش مرکزیت و رهبرى جامعه مؤمنین را به عهده خواهد داشت; و از سوئى وجود مقدس او در روش حکومتى مایه خیر و برکت و موجودیت افراد بشر است ، چنانکه ملکه زنبور عسل خود منشأ پیدایش و ادامه حیات هزاران هزار زنبور کارگر ، فعال و عسل ساز مى باشد . 
4 ــ هنگام ظهور  حضرت مهدى(ع) توده هاى انبوه مردم از گوشه و کنار جهان همچون توده هاى ابرپائیزى با شوق و شتاب به سوى او رهسپار ، و پروانهوار دور شمع وجودش گردآیند. 
5 ــ  حضرت مهدى(ع) ــ بدون هیچگونه برخورد زیان بخشى با فتنه ها و از ناحیه فتنه جویان ــ با پیروان خود به پیروزى مطلق میرسد و سرانجام مشکلات و موانع یکى پس از دیگرى از سرراهش برطرف خواهند شد.    

آرى اینها حقایقى است که ده هابلکه صدها روایت از پیامبر و امامان معصوم بیانگر آنست و بخاطر اختصار علاقمندان رابمصادر مربوطه ارجاع میدهیم.

به نقل از : اصفهان ــ ربیع الثانى 1403 مهدى فقیه ایمانى



برچسب‌ها: مهدی موعودنهج البلاغهحکمت 1ابن ابی الحدید
[ جمعه 93/4/6 ] [ 9:31 صبح ] [ محمد جواد محمدی ]

حکمت 209:     
 
« لَتَعـطِفَنَّ الدُّنیَا عَلَینَا بَعدَ شَماسِهَا عَطفَ الضَّرُوسِ عَلى وَلَدِهَا ، ( وَ تَلا عقیب ذلک: ) وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ استُضعِفُوا فِى الأَرضِ وَ نَجعَلَهُم أَئِمـَّةً وَ نَجعَلَهُمُ الوَارِثِین ».
دنیا پس از چموشى ـ همچون شترى که از دوشیدن شیرش ( بخاطر بچه اش ) امتناع مىورزد ـ با مهربانى همانند مادر نسبت به بچه اش رو مى آورد. ( آنگاه این آیه را تلاوت فرمود: ) مى خواهیم بر آنان که در زمین ناتوان شمرده شدند تفضل نموده و آنان را پیشوایان جهان و وارثان زمین قرار دهیم.
امیرالمؤمنین على(ع) در این فراز از سخنان خود چنین خاطر نشان فرموده که دنیا پس از روگردانیدن از اهل بیت پیامبر(ص) دیر یا زود انعطاف نشان داده ، بدانها رو کند.
اکنون آیا مقصود از این رو کردن ، پیروزى افراد برتر و شایسته تر بر کفر و ظلم جهانى ، به شکل حکومت واستقرار حق است ، یا ضعف و نابودى دشمنان و از بین رفتن موانع و بالاخره آماده شدن زمینه براى گسترش آثار علمى و اخلاقى آنها در سراسر گیتى؟!
هر دو نظریه ، بویژه نظریه نخست از طرف شارحان نهج البلاغه ارائه گردیده; ولى پر واضح است که نشر آثار علمى و اخلاقى اهل بیت بطور مطلق و همه جانبه ، مستلزم حاکمیّت مطلقه و پیروزى کامل بر عموم دشمنان است; و این مطلب با توجه به گواه قرار دادن حضرت ، آیه شریفه را بر کلام خود ، امرى است قطعى.
 زیرا آیه شریفه بیانگر پیروزى و رهبرى و دست یابى مطلق و بى قید و شرط مستضعفان است نسبت به آنچه در اختیار مستکبران و تحت نفوذ زمامداران گمراه و تجاوزگر قرار گرفته; و تحقق چنین امرى جز به استقرار حکومت جهانى حق و عدالت به دست اهل بیت ، به چیزى میسّر نگردد; و مصداق آن به اتفاق عموم ، « حضرت حجة بن الحسن العسکرى »     عجّل الله تعالى فرجه الشریف است.     
ابن ابى الحدید پیرامون این سخن گوید:      
امامیه پنداشته اند که حضرتش با این جمله به امام غائبى وعده داده است که در آخر الزمان بزمامدارى زمین نائل خواهد شد.
و اصحاب ما گویند: این جمله وعده به امامى است که صاحب اختیار زمین و مسلط بر کشورهاى جهان خواهد شد; ولى لازمه این وعده موجود بودن و غائب بودن او نیست; بلکه در صحت این تعبیر کافى است که در آخر وقت بوجود آید. 
بدین ترتیب ملاحظه مى کنید که ابن ابى الحدید ایراد کلام امام(ع) را درباره حضرت مهدى(ع) پذیرفته; اما مثل همیشه از اعتراف به ولادت و حیات آن بزرگوار امتناع ورزیده است.
اکنون مى گوئیم درست است که لازمه ایراد این وعده ، موجود بودن و غائب بودن امام مهدى(ع) به هنگام سخن نیست; لکن با توجه به ولادت آن حضرت در سال 255 ( یا 256 ) هجرى قمرى ، نه در حال حاضر مانعى از انطباق سخن امام امیرالمؤمنین على(ع) بر آن بزرگوار وجود دارد ، و نه در  عصر ابن ابى الحدید که حدود چهار قرن از تولد آن حضرت مى گذشته; چه ابن ابى الحدید در رجب 644 تألیف « شرح نهج البلاغه »را آغاز ، و در آخر صفر 649 به انجام رسانیده است و در نتیجه مقصود از این کلام همانست که شیعه امامیه گفته و مى گوید.
  

به نقل از : اصفهان ــ ربیع الثانى 1403 مهدى فقیه ایمانى



برچسب‌ها: مهدی موعودنهج البلاغهحکمت 209
[ جمعه 93/4/6 ] [ 9:29 صبح ] [ محمد جواد محمدی ]

حکمت 147:     
 
« اللَّـهُمَّ بَلَى! لاَ تَخلُو الأَرضُ مِن قَائِم للهِ بِحُجَّة ، إِمَّا ظَاهِرًا مَشهُورًا ، وَ إِمَّا خَائِفًا مَغمُورًا ، لِئلاَّ تَبطُلَ حُجَجُ اللهِ وَ بَیِّـنَاتُهُ. وَ کَم ذَا وَ أَینَ أُولــئِکَ؟ أُولــئِکَ ـ وَ اللهِ ـ الأَقَلُّونَ عَددًا ، وَ الأَعظَمُونَ عِندَ اللهِ قَدرًا.   
یَحفَظُ اللهُ بِهِم حُجَجَهُ وَ بَیِّـنَاتِهِ ، حَتَّى یُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُم ، وَ یَزرَعُوهَا فِى قُلُوبِ أَشبَاهِهِم.  
هَجَم بِهِمُ العِلمُ عَلى حَقِیقَةِ البَصِیرَةِ ، وَ بَاشَرُوا رُوحَ الیَقـِینِ ، وَ استَلاَنُوا مَا استَعوَرَهُ المُترِفُونَ ، وَ أَنَسوُا بِمَا استَوحَشَ مِنهُ الجَاهِلُونَ ، وَ صَحِبُوا الدُّنیَا بِأَبدَان أَروَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالَمحَلِّ الأَعلَى.   
أُولئکَ خُلَفاءُ اللهِ فِى أَرضِهِ ، وَ الدُّعَاةِ إِلى دِینِهِ. آهِ آهِ شَوقًا إِلى رُؤیَتِهِم! انصَرِف یَا کُمَیلُ إِذَا شِئتَ. »
بار خدایا چنین است که هرگز زمین ـ به لطف تو ـ از کسیکه با حجت و دلیل بامر حق قیام کند و دین الهى را بر پا دارد خالى نخواهد ماند ، خواه ظاهر باشد و آشکار ( مثل امامان یازده گانه معصوم ) خواه در حال ترس و پنهانى ، تا دلائل الهى و مشعلهاى فروزان او از بین نرود. و آنها چند نفرند و کجایند؟         
آنان بخدا سوگند تعدادشان اندک ، اما از حیث مقام و منزلت نزد خدا بسى بزرگ و ارجمندند.         
خداوند به وسیله آنان حجت ها و دلائل روشنش را پاسدارى کند ، تا آنرا بکسانى همانند خود بسپارند و بذر آن را در دلهاى افرادى چون خودشان بیفشانند.
علم و دانش با حقیقتى آشکار بدانها روى آورد; و آنها روح یقین را با نهادى آماده و پاک لمس نمایند; آنچه را دنیاپرستان هوس باز دشوار و ناهموار شمرند ، آنها براى خویش آسان و گوارا دانند; و آنچه را ابلهان از آن هراسان باشند ، بدان انس گیرند. دنیا را با تن هائى همراهى کنند که ارواحشان بجهان بالا پیوسته است.            
آنها در زمین خلفاى الهى باشند و دعوت کنندگان بدینش.      
آه آه بسى مشتاق و آرزومند دیدارشان هستم ، اى کمیل هم اکنون اگر مى خواهى بازگرد.          
این فراز از سخنان امام امیرالمؤمنین على(ع) تحت شماره 147 کلمات « نهج البلاغه » ذکر شده ، و عدّه اى از اعلام ادب و تاریخ و حدیث از اهل تسنن نیز آن را آورده اند.
ابن ابى الحدید همچون بسیارى از شارحان « نهج البلاغه » ( با توجه به جمله هاى « قائم لله بحجة » و « خلفاء الله فى ارضه » و « الدعاة الى دینه » و دیگر جملات و قرائن مندرجه در این فراز از کلام امام که جز بر پیامبر و امام معصوم بعد از او ، بر هیچ مقام و شخصیتى منطبق نمى شود ) نتوانسته است دلالت این قسمت از سخنان آن بزرگوار را بر عقیده شیعه ــ در مورد امامت و خلافت علنى یازده امام معصوم ، و امامت و خلافت توأم با غیبت امام دوازدهم حضرت مهدى(ع)  ــ انکار نماید و نوشته است:
این جمله اعتراف صریح امام نسبت به مذهب امامیه است.      
لکن بر اساس عقیده شخصى اش ( انکار تولد حضرت مهدى(ع) ) در جا زده و مى گوید:
جـز آنکه اصحاب ما آن را حمل بـر وجود ابدال مى نمایند که اخبار نبوى درباره آنان وارد گردیده.
و این همان پوشاندن لباس باطل بر حق و بعکس است که قرآن مجید مى فرماید:
« و َلاَتَلبِسُوا الحَقَّ بِالبَاطِلِ وَ تَکتُمُوا الحَقَّ وَ أَنتُم تَعلَمُون »
حق را بباطل مپوشانیدو آن را کتمان کنید در حالیکه مى دانید حقیقت چیست و حق کدام است.
و نیز مى فرماید:
« لِمَ تَلبِسُونَ الحَقَّ بِالبَاطِلِ وَ تَکتُمُونَ الحَقَّ وَ أَنتُم تَعلَمُون »          
چرا حق را بباطل مى پوشانید و آن را کتمان مى کنید در حالیکه مى دانید حقیقت چیست و حق کدام است.
امام(ع) در این فراز پر محتوى از کلام خود ، قبل از هرچیز توجه مسلمانان را به ضرورت مسأله رهبرى در اسلام و نیاز بى چون و چراى جامعه اسلامى به وجود امام واجد شرائط ، در هر عصر و زمانى معطوف داشته ـ  و در قالب راز و نیاز ، یا شاهد گرفتن خدا بر گفتار خود در بیان یک حقیقت دینى ـ خاطرنشان مى کند که:
نباید صحنه زمین از کسیکه قائم بامر حق و بر پا دارنده آن باشد خالى بماند; چه در این صورت حجت هاى الهى خلل پذیر ، و نشانه هاى او باطل خواهد شد.
از آن پس امام امیرالمؤمنین(ع) به تشریح موقعیّت امامان راستین و مقام رهبرى اسلام ( که در وجود خود و فرزندان معصومش خلاصه گردیده ) مى پردازد و مجدداً نظر مسلمانان را بدین نکته متوجه مى کند که:      
عهده دار مقام رهبرى و مسؤول زعامت بر مسلمانان ، یا از آزادى براى تصدى و انجام وظائف رهبرى ـ در جهت نشر علوم قرآن ، ترویج احکام اسلام ، جوابگوئى به مشکلات و مبارزه با فساد ـ برخوردار است ( همچنانکه حضرتش با ده نفر از امامان دیگر هریک تا حدّى از این آزادى برخوردار بودند ) و یا بر اثر حاکمیت زمامداران خود فروخته و ستمگر ، و نا مساعد بودن زمینه براى انجام وظیفه رهبرى ـ از ترس جان خود و شیعیانش ـ در حالت ناشناسى و پنهانى بسر مى برد ( همچنانکه امام دوازدهم حضرت مهدى(ع) با چنین موقعیتى روبرو و مبتلا گردید ) .
آرى ، تا آنجا جو حاکم ، امام و شیعیانش را وادار به اختفاى از دشمن و تقیه کرد که طبق احادیث مربوطه شیعیان بخاطر مسائل امنیتى حتى از تصریح به نام امام دوازدهم ممنوع گردیده ، و با رمز و اشاره از حضرتش سخن مى گفتند      .
و در مرحله سوم امیرالمؤمنین(ع) به تعداد امامان اشاره نموده ، و با اداء سوگند ، کمى و محدودیت  آنها را اعلام و تأکید فرموده است; آنچنانکه ــ با در نظر گرفتن احادیث وارده از ناحیه پیامبر(ص) درباره خلفاى اثنى عشر ــ تنها با ائمه دوازدهگانه مورد قبول شیعه مى تواند منطبق گردد ، دیگر هیچکس.        
در مرحله چهارم امام(ع) پس از برشمردن یک سلسله برتریها و ویژگیهاى معنوى این گروه ـ که تنها در خور شأن پیامبران و جانشینان آنهاست ـ مى فرماید:      
« اینان خلفاى خدا در زمین و دعوت کنندگان بدین او هستند. »           
اکنون در صورتى که مى بینیم قرآن مجید از پیامبران الهى همچون داوود بعنوان خلیفه خدا نام برده و مى گوید:
« یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلنَاک خَلیفَةً فِى الأَرضِ فَاحکُم بَینَ النَّاسِ بِالحقِّ »
اى داوود! ما تـو را خلیفه خـود در روى زمین قرار دادیم; پس بین مردم به حق داورى نما.   
بدین نکته پى خواهیم برد که جز پیامبر و جانشین بر حق او که نقش رهبرى و تعلیم و تربیت مردم را بعهده دارند ، کسى نمى تواند خلیفه خدا در زمین باشد. بنابراین مقصود امیرمؤمنان(ع) از این عده خلفاء ، همان امامان راستین شیعه مى باشد که مسؤولیت راهنمائى و رهبرى مسلمانان از طرف خدا وسیله پیامبرش به دوش آنها نهاده شده است.
و اما خلفاى انتخابى مردم را ( بفرض اینکه انتخاب صد در صد صحیح و بى قلب و غش انجام شده باشد ) نمى توان از آنان به « خلیفه خدا » تعبیر کرد و تنها میتوان بعنوان « خلیفه مردم » از آنها نام برد.  
لکن متأسفانه زمامداران اسلامى و متصدیان مقام خلافت که از آغاز امر در برابر اهل بیت تشکیل جبهه داده بودند ، نه خلیفة الله بودند ( بدلیل آنکه هیچگونه نصّى بر خلافت هیچیک از ناحیه خدا و رسولش اعلام و ارائه نشده بود ) و نه خلیفه مسلمین ( چون به آراء عمومى مراجعه نشده بود ).
آرى ، همانطورى که خود در بسیارى از مراسم انتخاباتى دنیا ملاحظه مى کنیم که قبل از رفتن مردم بپاى صندوقهاى رأى ، آنها را با آراء از پیش تهیه شده پر مى کنند ; یا کارگردانان و آمارگران صندوقها ، نام هرکس را که قرار است مى خوانند و موفقیتش را اعلام مى کنند ; و تنها بر اساس تبانى و توطئه قبلى با گروهى انگشت شمار ، پستها تقسیم مى شود.
خلافت این افراد هم دست کمى از انتخابات این چنینى نداشته است.
مگر نه این بود که زمامدارى نخستین متصدى خلافت بعد از پیامبر(ص) بدون شرکت و رضایت و موافقت بنى هاشم و شخصیتهاى صحابه و آنهائى که به اصطلاح اهل تسنن اهل حل و عقد بودند ، انجام گرفت؟! و امیرالمؤمنین(ع) در اینباره فرمود:    
« وَاعَجَبَا ! أَتَکُون الخِلافَةُ بِالصِّحاَبَةِ وَ لاَ تَکُون بِالصِّحَابَةِ وَ القِرَابَةِ »            
و چه شگفت انگیز است! آیا امرخلافت باعنوان صحابى بودن مقرر مى گردد اما با عنوان صحابى باضافه خویشاوندى نه؟!       
و نیز فرمود:        
فَإِنْ کُنتَ بِالشُّورَى مَلَکتَ أُمُورَهُم***فَکَیفَ بِهَذَا وَ المُشِیرُونَ غُیـَّبُ
وَ إِنْ کُنتَ بِالقُربَى حَجَجتَ خَصِیمَهُم***فَغَیرُکَ أَولَى بِالنَّبـِىِّ  وَ أَقرَبُ          
و مگر جز این بود که عمر تنها با میل شخص ابوبکر و قرار طرفین روى کار آمد ؟!    
و مگر غیر از این بود که شوراى خلافت از طرف عمر ، بعد از وى على را براثر تمرد از عمل به سیره شیخین از تصدى خلافت معزول و ممنوع ساخت ، و عثمان رابر أساس تعهد به عمل بر سیره شیخین روى کار آورد; و این نقشه اى بود که عمر طراح آن بود و بدست یک یا دو نفر از أعضاى شوراى شش نفرى اجرا و پیاده شد.
و آیا زمامداران بنى امیه ، بنى مروان و بنى العباس با تهى دستى از تمام شرائط خلافت و انواع کمبودهاى عقیدتى و اخلاقى ــ جز وراثت پدرى و خانوادگى . . . ، یا تبانى و سازش با چند نفر حاشیه نشینان دربار خلافت و تعزیه گردانان حکومت در هر عصر و دوره یى ، و یا کشتار اهل حق و ایجاد خفقان در بین مردم مسلمان ، و خلاصه به استضعاف کشاندن مسلمانان و سوء استفاده از عناوین اسلامى و ضعف بنیه فکرى و مالى مردم ــ چه چیز در رسیدن آنان به مقام خلافت و زمامدارى مؤثر بود؟!!
اکنون بر میگردیم به اصل سخن که بر اساس توضیحى که داده شد موضوع أبدال و أقطاب را ( که ناشى از افکار خرافى و صوفیانه اهل تسنن و فاقد هر گونه ریشه اسلامى است ) نمیتوان ــ آنچنانکه ابن ابى الحدید ادعا و تفسیر نموده ــ فرمایش ، امام را بر آن منطبق نمود.
راستى جاى بسى تعجب و تأسف است که دانشمندى ادیب ، مورخ ، متکلم و تا حدى حدیث شناس ، و آشنا با واقعیتهاى اسلامى ــ همچون ابن ابى الحدید ــ این گونه براى فرار از رفتن زیر بار خلفاى بر حق پیامبر(ص) و امامان راستین شیعه و مورد احترام اهل تسنن ( که همه شؤون مادى و معنوى آنها بر مردم آشکار و قابل درک بوده و هست ) تن بدین خرافات داده ، و در حقیقت کلام صریح و روشن مولاى متقیان امیرمؤمنان علیه السّـلام را به باد مسخره گرفته است ، و مى گوید مقصود آن حضرت از این سخنان ابدال و اقطاب بوده است.
در حالیکه قرآن مجید از این گونه افراد کج گرا چنین تعبیر مى کند:        
« وَ جَحَدُوا بِهَا وَ استَیقَـنَتهَا أَنفُسُهُم ظُلمًا وَ عُلُوًا »         
انحراف گرایان در حالیکه حق را به یقین مى شناختند از روى ظلم و سرکشى آن را انکار کردند. 

به نقل از : اصفهان ــ ربیع الثانى 1403 مهدى فقیه ایمانى



برچسب‌ها: مهدی موعودنهج البلاغهحکمت 147
[ جمعه 93/4/6 ] [ 9:23 صبح ] [ محمد جواد محمدی ]

-حکمت یکم: ( [15] )      
  
« . . .  فاذا کان ذلک ، ضرب یعسوب الدین بذنبه ، فیجتمعون إلیه کما یجتمع قزع الخریف »            
پس آنگاه که وضع این چنین شد ، پیشواى دین به خشم آید و آمادگى خود را اعلام کند; در این موقع ـ مؤمنین ـ باشتاب دورش جمع شوند ، همانگونه که ابرهاى پائیزى به هم پیوسته شوند. 
در لغت عرب « یعسوب » به ملکه زنبور عسل گفته مى شود; و چون روش زندگانى این حیوان بظاهر کوچک ، اما پر برکت برخوردار از موقعیت رهبرى زنبوران عسل است که با جاه و جلال ، و داراى نقش حیاتى در جهت پیدایش و زیست صدها و هزارها زنبور عسل ، و محصول ارزنده و شفابخش آنها است ، در حقیقت أنفع و أطهر حیوانات است; امیرمؤمنان(ع) از فرزندش حضرت قائم(ع) ( به خاطر نقش رهبرى و روش حکومتى حضرتش که توأم با عدل و أمنیت جهانى ، و مایه سعادت و نجات بشر ، و مفیدترین و منزه ترین حکومتهاى جهان از انواع آلودگى و وابستگى و تجاوزها خواهد بود ) تعبیر به « یعسوب » فرموده و گوید: 
یعسوب دین بهنگام ظهور همچون شیر ــ که به هنگام غضب دم بر زمین مى زند و نعره مى کشد ــ حالت خشم از خود نشان دهد; و با قاطعیت خود را معرفى ، و آمادگیش را براى قیام جهانى اعلام فرماید.     
در این موقع مؤمنان ، آنچنانکه توده هاى ابر پائیزى با سرعت به هم مى پیوندند ، از هر سوى دنیا ،  شتابان به دور او گرد آیند و با رهبرى حضرتش وارد صحنه عمل شوند. 
نیز پیامبر اسلام(ص) کراراً از امام امیرالمؤمنین على(ع) بعنوان « یعسوب » دین نام برده; چنانکه شخص امام(ع) نیز در کلماتش ، از خود تعبیر به « یعسوب » فرموده است .
سید رضى ، مؤلف « نهج البلاغه » ، مى گوید:       
« یعسوب » آقاى بزرگى است که در آن روز زمامدار مردم خواهد بود. و « قزع » توده هاى ابر بدون آب است.          
ابن ابى الحدید مى نویسد:           
این خبر از پیشگوئیهائى مى باشد که امام ایراد نموده; و از مهدى آخرالزمان یاد فرموده است.        
و معناى « ضَرَب بِذَنبِه » به حال استقرار و آرامش در آمدن بعد از اضطراب است.             
چه « یعسوب » ملکه زنبور عسل و رهبر آن است; و بیشتر اوقاتش در حال پرواز با دو بال خود مى باشد; و هنگامى که دم خود را بر زمین مى زند دیگر از پرواز و حرکت باز ایستاده ، به آرامش گراید.       
آنگاه مى نویسد:             
خواهید گفت: این نظریه همانند عقیده امامیه است در اینکه مهدى به حال ترس و پنهانى در گوشه و کنار زمین به سر برد; آنگاه در آخر الزمان ظهور کند و در مرکز حکومت خود ثابت و مستقر گردد.     
ولى من مى گویم طبق مذهب ما ( اهل تسنن ) بعید نیست که امام مهدى ، همان کسیکه در آخر الزمان ظهور مى کند ، نخست از روى مصلحتى که خدا از آن آگاه است در حال اضطراب و پراکندگى حکومت نماید ، و از آن پس حکومتش مستقر ، و پراکندگیش سامان یابد.
در این جا باز مى بینیم ابن ابى الحدید براى فرار از رفتن زیر بار ولادت و غیبت آن حضرت ، به توجیه ناموجه پرداخته ; و احتمالات غیر قابل انطباق با پیشگوئى امیرالمؤمنین(ع) را دستاویز قرار داده ; و با لقمه دور سر گردانیدن ، همان نظریه شیعه را ارائه مى دهد ، منتها در قالب عقیده شخصى خودش .   
نـیز هـِروى این فراز را به نقل ازامیرالمؤمنین(ع) آورده ، و همچون ابن ابى الحدید پیرامون آن اظهار نظر کرده است.
و زمخشرى گوید: 
جمله « ضَرَب بِعَسِیبِ ذَنبِه » ( که معنایش دم بر زمین زدن است ) در این مورد به معناى ایستادگى و پایدارى او با پیروان خویش است.
ابن اثیر بدنبال نقل این جمله مى نویسد:     
مقصود دورى گزیدن از برخورد با فتنه و شتابان سیر کردن با اتباع خود در زمین میباشد.
و علامه قندوزى در باب 74 کتاب « ینابیع الموده » منظور امام امیرالمؤمنین(ع) را از این سخن ، حضرت مهدى(ع) دانسته است. 

به نقل از : اصفهان ــ ربیع الثانى 1403 مهدى فقیه ایمانى



برچسب‌ها: مهدی موعودنهج البلاغهحکمت 1
[ جمعه 93/4/6 ] [ 9:9 صبح ] [ محمد جواد محمدی ]

خطبه 187:       
  
« أَلا بِأبى وَ أُمّى هُم مِن عِدَّة أسمائُهُم فِى السَّماءِ مَعرُوفَةٌ وَ فِى الأَرضِ مَجهُولَةٌ.            
أَلاَ فَتَوَقَّـعُوا مَا یَکُونُ مِن إِدبَارِ أُمُورِکُم ، وَ انقِـطَاعِ وُصَلِکُم وَ استِعمَالِ صِغَارِکُم.        
ذَاکَ حَیثُ تَکُونُ ضَربَةُ السَّیفِ عَلَى المُؤمِنِ أَهوَنُ مِنَ الدِّرهَم مِن حِلِّهِ ، ذَاکَ حَیثُ یَکونُ المُعـطَى أَعظمَ أَجرًا مِنَ المُعـطِى. ذَاکَ حَیثُ تَسکَرُونَ مِن غَیرِ شَراب ، بَل مِنَ النِّعمَةِ وَ النَّعِیم ،  وَ تَحلِفوُن مِن غَیرِ اضطِرَار ، وَ تَکذِبُونَ مِن غَیرِ إِحرَاج . ذَاکَ إِذَا عَضَّکُمُ البَلاَءُ کَمَا یَعَضُّ القَتَبُ غَارِبَ البَعِیرِ . مَا أَطوَلَ هذَا العَنَاءَ ، و أَبعَدَ هذَا الرَّجَاءَ » 
هان ، پدر و مادرم به فدایشان باد; آنها گروهى باشند که نامهایشان در آسمان نزد فرشتگان معروف است ولى در زمین ناشناخته اند; آگاه باشید شما آماده عقبگرائى امور خویش و گسیختگى پیوندها و روى کار آمدن کوچکان ( خردسالان ، نالایقان دون همت ) خویشتن باشید.            
ابن ابى الحدید مى نویسد:           
« الامامیه تقول هذه العدة هم الائمة الاحد عشر من ولده(ع) ; و غیرهم یقول انه عنى الابدال الذین هم أولیاء الله فى الارض . . .  »   
امامیه گویند: این عده امامان یازده گانه از فرزندان آن حضرت(ع) هستند; و دیگران مى گویند: مقصود حضرت از این کلام أبدالند که أولیاء خدا در زمین هستند; و ما پیش از این درباره قطب و ابدال بوضوح سخن گفته ایم.      
آنگاه مى گوید:    
سخن آن حضرت که مى فرماید: « نامهاى آنان در آسمانها معروف است » یعنى فرشتگان معصوم آنها را مى شناسند و خداوند اسماء آنان را به ایشان اعلام نموده است. 
و اینکه فرموده: در زمین ناشناخته اند یعنى در نظر توده صمردم ( که ) بخاطر استیلاء و نفوذ گمراهى بر اکثریت آنان ( امامان بر حق را نمى شناسند یا نسبت بدانها بى تفاوتند ). 
در اینجا توجه خوانندگان را به ایـن نکته معطوف مى داریم  که:             
ابن ابى الحدید ، تفسیر عبارت امیرمؤمنان(ع) به امامان یازده گانه را به شیعه نسبت داده ، و تفسیر آن به ابدال و اولیاء در زمین را به دیگران; ولى خود اظهار نظرى نکرده; زیرا گویا بدین مطلب توجه داشته است که این چنین تعبیرى از ناحیه امام امیرمؤمنان(ع) درباره یک عده ــ هرچند اولیاء خدا باشند ــ اما بى نام و نشان و بدون هیچگونه نقش و مسؤولیتى ، به دور از حقیقت و غیر قابل قبول است. 
بویژه آنکه موضوع ابدال و اقطاب ، ساختگى و فاقد ریشه اسلامى ، و یک عقیده صوفیانه و عوام فریبانه است که همچون اصل تصوف ، از پدیده هاى عقیدتى اهل تسنن سرنخ گرفته ، و ترکیبى از مسیحیت یونان و زردشتى گرى ایران ـ قبل از اسلام ـ و بودائى هند مى باشد.            
در حالى که تفسیر شیعه در مورد امامان معصوم علیهم السّلام ـ که به موجب آثار علمى و حدیثى باقیمانده از آنان ، بزرگترین نقش حمایت از اسلام ، و سازندگى علمى و عملى جامعه اسلامى را بر عهده داشته و دارند ـ امرى است معقول و بر اساس منطق اسلامى.         
اکنون مى پردازیم به ترجمه بقیه کلام امام(ع) که مى فرماید:  
این ماجرا هنگامى به وقوع خواهد پیوست که تحمل انسان مؤمن در برابر ضربات شمشیر آسان تر باشد از بدست آوردن درهمى از راه حلال.            
و هنگامى خواهد بود که اجر و ثوابِ گیرنده از دهنده بیشتر است ، چه دهنده از محل درآمد حرام و یا از روى ریا و خودنمائى و ولخرجى مى بخشد ، در حالیکه گیرنده در جهت وظیفه شرعى و یا از روى اضطرار در راه حفظ جان خود و عائله اش مصرف مى کند.      
این در موقعى باشد که ( شما مسلمانان ) مست مى گردید اما نه با شراب ، بلکه بعلت فراوانى نعمت; و سوگند مى خورید أما نه از روى ناچارى; دروغ مى گویید اما نه از روى حرَج و ناگزیرى. 
این در وقتى خواهد بود که بلاها و مصیبت ها ـ همانند بارى گران که بر گرده شتر نهاده شده و سنگینى جهاز پشت آنها را مجروح نماید ـ بر شما فشار آورد. 
آه ، این گرفتارى و سختى چه طولانى است! و امید رهائى از آن چه دور !           
چون این فراز از کلام امام بیانگر حوادث ، انحطاط اخلاقى ، و مشکلات زندگى پیش از ظهور مى باشد که مایه امتحان مردم ، و از شرائط مقدماتى ظهور مهدى (ع) ، و شاید پیوسته بعصر ظهور باشد ، بدین جهت ما هم چون دیگران آن را در این جا آوردیم.             
و ده ها حدیث مسلم از پیامبراکرم(ص) و امیرمؤمنان(ع) و صحابه درباره ائمه إثنى عشر بطور عموم ، و تعدادى شامل ذکر نام و مشخصات هریک از آنان بخصوص گواه بر مدعاى شیعه مى باشد. 
آرى ، این امامان شیعه هستند که علاوه بر نقش رهبرى و نشر علوم اسلامى ، همه پاره هاى تن امام امیرمؤمنان(ع) بوده ، و امام(ع) در حق آنها مى فرماید: « پدر و مادرم فدایشان باد. » 
لکن متأسفانه تعصب مانع از رفتن زیـر بار حقیقت و گردن نهادن حتى به واقعیات دینى است; و بدین تـرتیب همچون شارح معتزلى ، ابن ابى الحدید ، را با مقام فضل و دانشش ، در مورد سخنان امام امیرالمؤمنین على(ع) وادار به خیالبافى و خـلط مبحث و تفسیر« مـا لا یـرضى صاحبه » مى کند که تن به قبولى امامت ائمه معصومین معرفى شده ندهد ، و بجاى آنها رهبران دغلباز صوفیه را که خود گمراه ، و دیگران را   گمراه کننده اند مطرح کرده  و جا بیندازد.     
علامه سید عبدالزهـراء مى نویسد( [1] ): ابوالحسن مدائنى این خطبه را در کتاب « صفین » آورده و مى گوید: امام آنرا پس از پایان ماجراى نهروان ایراد فرموده. و آنگاه به ذکر فراز پیشین آن که شامل پیشگوئى از حوادث آینده است ، و طبق روایات از علائم ظهور حضرت مهدى(ع) بشمار مى آید پرداخته; و نویسنده هم بخاطر تأیید انطباق کلام امام(ع) با ائمه شیعه ، وبراى آگاهى خوانندگان ارجمند ، به ذکر بخشى از آن مى پردازد.    
« إذا کثرت فیکم الاخلاط ، و استولت الانباط ، و دنا خراب العراق ، و ذاک اذا بنیت مدینة ذات أثل و أنهار ، فاذا غلت فیها الأسعار ، و شید فیها البنیات ، و حکم فیها الفساق . . . 
فیا لها من مصیبة حینئذ من البلاء العقیم و البکاء الطویل و الویل العویل و شدة الصریخ ، ذلک أمر الله و هو کائن و فناء مریح ، فیابن خیرة الآباء متى تنتظر البشیر بنصر قریب من رب رحیم. 
ألا فویل للمتکبرین ، عند حصاد الحاصدین و قتل الفاسقین ، عصاة ذى العرش العظیم ، ألا بأبى و أمى هم من عدة . . . »   
بطور خلاصه این فراز از سخنان امام(ع) شامل پیشگوئى درباره هرج و مرج هاى اخلاقى ، بوجود آمدن شهر بغداد ، خرابى عراق ، بالا رفتن نرخها ، و بدنبال آن حوادث گریه آور ، ناله خیز و دردناکى است که بجرم بد رفتاریها و سرکشى ها به امر خدا بوقوع خواهد پیوست. 
آنگاه از حضرت مهدى(ع) به عنوان « فرزند بهترین پدران » یاد فرموده ; و خبر از سرنوشت شوم و مرگ آورى مى دهد که ـ به کیفر سرپیچى از فرمان الهى و پیروى از دستورات دین ـ در انتظار مستکبران و فاسقان است.    
  



برچسب‌ها: مهدی منتظرنهج البلاغهخطبه 187امامان معصومآخر الرمانعراقگرانیپیشگویی
[ پنج شنبه 93/4/5 ] [ 11:8 عصر ] [ محمد جواد محمدی ]

خطبه 182:     
  
« . . . قَد لَبِسَ لِلحِکمَة جُنَّـتَها ، وَ أَخَذَها بِجَمِیعِ أَدَبِها مِنَ الإِقبَالِ عَلَیهَا وَ المَعرِفَةِ بِها ، وَ التَّـفَرُّغِ لَها ، فَهِى عِندَ نَفسِهِ ضَالَّـتُهُ الَّتِى یَطلُبُها ، وَ حَاجَتُهُ الَّتِى یَسأَلُ عَنهَا. 
فَهُوَ مُغتَرِبٌ إِذَا اغْتَرَبَ الإِسلامُ ، وَ ضَرَبَ بِعَسِیبِ ذَنَبِه وَ أَلصَقَ الأَرضَ بِجِرَانِهِ ، بَقِیَّـةُ مِن بَقَایَا حُجَّتِهِ ، خَلِیفَةٌ مِن خَلائِفِ أَنبِیَائِهِ » 
همانا زره دانش را بر تن پوشانده ، و آن را با تمام آداب و شرائطى که مى باید ــ چون توجه به شناسائى و فراغت بال از سرگرمى به غیر آن ــ پس حکمت گمشده او باشد که پیوسته در جستجوى آن است و خواسته اوست که در تعقیبش پرس و جو مى کند. 
آن زمان که اسلام به غربت گراید و ( همانند شترى که رنجور و از راه رفتن باز مانده دم خود را حرکت دهد و سینه بر زمین چسباند ) حرکت و سازندگى خود را از دست بدهد ، و او ( حضرت مهدى(ع) ) به غربت و پنهانى به سر برد ( تا موقعى که از طرف خدا مأمور به قیام گردد و اسلام را از غربت و فراموشى و حالت بى تفاوتى مردم برهاند ) . 
او باقیمانده اى است از حجتهاى خدا و خلیفه ایست از خلفاى پیامبران.             
ابن ابى الحدید پیرامون این فراز از سخن امیرمؤمنان(ع) نوشته است:    
این گفتار را هر گروهى بر اساس عقیده خود تفسیر کرده اند. شیعه امامیه گمان کرده اند که مقصود از این شخصیت ، مهدى منتظر مى باشد. 
آنگاه به ایراد نظر صوفیه اهل تسنن و فلاسفه و دیگر همفکران خود ـ که هیچ یک نه مستند بدلیل عقلى است نه نقلى ـ پیرامون این فراز از سخن امام پرداخته و گوید:            
به نظر من بعید نیست که مراد از این شخصیت ، قائم آل محمد در آخر وقت باشد ، هنگامیکه خداوند او را بوجود آورد ، هر چند که ألآن موجود نیست; زیرا در این کلام دلیلى بر وجود او نباشد; و اتفاق همه فرق اسلامى بر این است که ( عمر ) دنیا و تکلیف مردم جز با ظهور و قیام او پایان نخواهد یافت.( [14] )             
اکنون توجه به این نکته لازم است که شارح معتزلى ، نخست برداشت شیعه از کلام امیرالمؤمنین(ع) را با تردید نقل کرده ، لیکن چون برگفته هاى صوفیه و فلاسفه و اصحاب خود دلیل قانع کننده اى نیافته ، ناگزیر تن به عقیده شیعه و صحت برداشت آن از سخن امام(ع) داده ، و صریحاً اعتراف به پیشگوئى آن حضرت از وجود مهدى و قیام جهانى او کرده است; اما درباره ولادت و حیات حضرتش تشکیک نموده ، مى گوید:           
در این کلام چیزى که در حـال حاضر دلیل بر وجود او باشد به نظر نمى رسد.        
بدیهى است که این سخن از مثل ابن ابى الحدید ، با مقام فضلى که داشته ، جز به انکار حقایق و مخالفت از روى تعصّب با شیعه ، به چیز تفسیر نمى شود.            
زیرا امیرمؤمنان(ع) درصدد معرفى اصل موضوع مهدى در اسلام و نقش وجودى او پس از ولادت و دیگر مراحل حیاتى آن موعود الهى بوده اند ، نه در مقام خبر دادن از ولادت و موجود بودن کسى که بیش از دو قرن بعد از حضرتش ولادت یافته ، تا در کلامش اشاره اى به موجودیت او باشد ، و ابن ابى الحدید ( بدون توجه به واقعیت تاریخ حضرت مهدى(ع) ) از آن اشاره بفهمد که مهدى در قرن هفتم زنده و موجود است ، و الا منکر ولادت و حیات او گردد. 
در حدیثى که به نقل سیوطى ــ  در « عرف الوردى »ص126 ــ ابن ابى شیبه ، احمد بن حنبل( [15] ) ، ابوداوود ، ابویعلى( [16] ) ، و طبرانى از پیامبر(ص) آورده اند که ضمن پیشگوئى از مقدمات همزمان با ظهور مهدى(ع) ــ همانگونه که امیرمؤمنان(ع) از اسلام تعبیر نموده ــ حضرتش از پیش تعبیر و پیشگوئى نموده و مى فرماید: 
« یُلقـِى الإِسلاَمَ بِجِرانِهِ إِلَى الأَرض »( [17] )       
یعنى اسلام را با کمال آرامش و با تمام ابعاد پیاده و گسترده مى کند.    
نیز نعیم بن حماد در « فتن » ــ بنا به نقل سید بن طاووس( [18] ) ــ از پیامبر آورده که فرمود:       
« مهدى گنجها را استخراج مى کند و اموال را تقسیم. »          
آنگاه فرمود: « یُلقـِى الإِسلاَمَ بِجـِرانِهِ »     

--------------------------------------------------------------------------

[14] ــ شرح نهج البلاغه ، ج 10 ص 96         . 
[15] ــ مسند احمد بن حنبل ، 6/316.          
[16] ــ مسند ابویعلى ، ج 12 ص 370 ، شماره 6940. 
[17] ــ جران به معناى باطن گردن شتر است.            
[18] ــ الملاحم و الفتن ، ص 44 ، باب 146.



برچسب‌ها: نهج البلاغهمهدی موعودخطبه 182
[ پنج شنبه 93/4/5 ] [ 10:7 عصر ] [ محمد جواد محمدی ]

خطبه 138:       
  
« یَعطِفُ الهَوى عَلَى الهُدى ، إذا عَطَفُوا الهُدى عَلَى الهَوى ، و یَعطِفُ الرَّأىَ عَلَى القُرآنِ ، إذا عَطَفُوا القرآنَ على الرَّأىِ ، حتَّى تَقُومَ الحَربُ بِکم عَلى ساق ، بادِیاً نَواجِذُها ، مَملُوءَةً أَخْلافُها ، حُلْواً رَضاعُها ، عَلْقَماً عاقِبَتُها »         
او هواى نفس را به هدایت و رهنمود الهى بر مى گرداند ، آن هنگام که مردم هدایت الهى را به خواسته هاى نفسانى بر گردانده اند.    
و آنگاه که مردم قرآن را تفسیر به رأى کنند او آراء و نظریات را به قرآن گرایش دهد.             
ابن ابى الحدید پیرامون این فراز سخنان امام على(ع) مى گوید:           
این کلام اشاره به امامى است که خداوند او را در آخرالزمان به وجود مى آورد و همو باشد که در روایات و آثار به او نوید داده شده است ; و مقصود از گرایش به قرآن ، لغو احکام صادره از روى رأى و قیاس ، و منع از عمل بر طبق گمان و تخمین ، و جایگزین کردن عمل بر طبق قرآن است.    
بدین ترتیب ابن ابى الحدید به پیشگوئى امیرمؤمنان(ع) از ظهور و قیام حضرت مهدى(ع) ، و نقش او در حاکمیت هدایت الهى و قرآن بجاى هوى و هوس و رأى و قیاس ــ که روش عقیدتى و فقهى اهل تسنن به ویژه فرقه حنفى را تشکیل مى دهد ــ اعتراف نموده ، اما زیر بار ولادت حضرت از پیش نرفته ، و خاطر نشان مى کند که بعداً متولّد خواهد شد. و این ادعا در مقدمه کتاب مردود گردید.         
اما آنچه ما خود از کلام امیرالمؤمنین على(ع) مى فهمیم این است که به طور کوتاه مى گوئیم:     
برنامه کار و سازمان حکومت آن امام بزرگوار و موعود اسلام ، همچون زمامداران جهان ، متکى بر هوى و هوس ، و دین سازى و زورگوئى و قوانین تحمیلى نیست; بلکه بر اساس رشد عقلى و پیشرفتهاى علمى است ، که در سایه هدایت قرآن و تعالیم عالیه اسلام و رهبرى حضرتش پایه گذارى مى شود.        
همانطوریکه پیامبر عالیمقام اسلام(ص) ، در پرتو قرآن و دستورات اسلام ، در مدت کوتاهى روح ایمان ، یکتاپرستى ، نوعدوستى ، عدالت ، رفاه ، نظم و امنیّت همه جانبه ، و علم و دانش را جایگزین عقاید شرک آمیز مذاهب باطل ، رذائل اخلاقى ، انواع تبعیضات و تجاوزات ، فقر علمى ، و دیگر چیزها نموده ، و سرانجام وضع نکبت بار زندگى جاهلى را از ریشه دگرگون ساخت ; و عالیترین راه و رسم زندگى و کسب سعادت را به مردم آموخت ; و درهاى ثروت مادى و معنوى را بر روى آنان گشود.   
و امام(ع) در فراز بعد چنین خاطر نشان مى فرماید که:            
رویدادها وحوادث بدانجا منتهى مى شود که جنگ همه را به پا خیزاند ، و همانند حیوان درنده اى که در موقع حمله دهان خود را براى دریدن شکار و بلعیدن آن ، تا آخرین حد باز مى کند به شما نیشخند زند; پستانهاى آن از شیر پر گشته( [5] ); مکیدن شیر آن بس شیرین است ، و سرانجام بس زهرآگین. 
آرى ، همانطور که دیدیم و مى بینیم ، در آغاز جنگ ، نوعاً غنائم جنگى و موفقیتهائى نصیب جنگجویان مى شود; و به امید بهره بیشتر و پیروزى کامل جنگ به ذائقه آنها شیرین مى آید ، آنچنانکه هریک از طرفین طرح آتش بس طرف دیگر را نمى پذیرد; اما پایان شوم جنگ ، کشتار ، ویرانى ، معلولین فراوان ، بیماریهاى روحى و جسمى ، غارت اموال ، تجاوز به نوامیس ، و انواع بدبختى ها است که کام جنگ افروزان و ملل جنگ زده را تلخ مى کند.         
هم اکنون نمونه آشکار آن را در جنگ خائنانه و تحمیلى عراق و ایران به چشم خود مى بینیم که انواع کمکهاى نظامى و سلاحهاى جنگى است که با پولهاى سعودى و همکاران خود فروخته اش از طرف مصر ، اردن ، اسرائیل ، آمریکا ، شوروى و فرانسه سرازیر عراق مى شود; و مسلمانان فریب خورده یا خود فروخته بعثى و مرتد را به ادامه جنگ علیه اسلام و مسلمانان ایران تشجیع مى کند.   
چنانکه جنگ اعراب و اسرائیل در رمضان ، جنگ مسیحیان لبنان با مسلمانان این کشور در چهار سال پیش ، و حمله فعلى اسرائیل به لبنان ، و کشتار بى رحمانه و بى حد و حساب مسلمانان این سرزمین هم نمونه هاى دیگرى از پیشگوئیهاى امام امیرالمؤمنین على(ع) است.    
امام(ع) این چنین سخن را ادامه مى دهند که:         
« أَلا وَ فِى غَد ــ و سَیأْتى غَدٌ بِما لا تَعرِفوُن ــ یَأخُذُ الْوَالِى مِن غَیرِها عُمَّالِها عَلى مَساوِىءِ أَعْمَالِها ، و تُخرِجُ لَهُ الأَرضُ أَفالِیذَ کَبِدِها ، و تُلقِى إِلَیهِ سِلماً مَقالیدَها ، فَیُریکم کیفَ عَدلُ السِّیرةِ ، وَ یُحیِى مَیِّـتَ الکِتابِ و السُّـنَّةِ »   
آگاه باشید ، در فردا ـ فردائى که از آمدنش و آنچه همراه دارد نا آگاهید ـ والى و زمامدار ( با این ویژگى که بر اساس وراثت از حکومت هاى قبل ، یا بند و بست با گروهها و احزاب چپ و راست ، یا سرسپردگى به استعمارگران شرق و غرب روى کار نیامده ) ;             
کارفرمایان و عمال آن حکومتها را بحسب تجاوزات و خیانتهائى که مرتکب شده اند ، محاکمه نموده ، به کیفر رساند; و زمین پاره هاى جگر خود را براى او بیرون آورد ، و از روى تسلیم و فروتنى کلیدهاى خود ( اختیار گوشه و کنار جهان ) را به سوى او اندازد; و آنگاه او روش زمامدارى و آئین دادگسترى پیامبر را به شما نشان دهد ، و آثار مرده و فراموش شده کتاب و سنّت را دگر بار زنده ، و به اجراء و گسترش در آورد.   
ابن ابى الحدید در ذیل این فراز نوشته است:             
« أن الوالى یعنى امام الذى یخلقه الله تعالى فى آخر الزمان »    
بدون شک مقصود از والى در این عبارت امامى است که خداوند او را در آخر الزمان خلق خواهد کرد. 
کلمه « أفـالیذ » جمع « افلاذ » جمع « فلذ » بـه معنى پاره جگر است ، و این کنایه از گنج ها و ذخائر زیر زمینى امثال طلا ، نقره ،  الماس ، نفت ، و غیره است که براى قائم به امر ( زمامدار ) آشکار خواهد شد; و در بعضى از تفاسیر کلام خداوند ،« وَ أَخرَجَتِ الأَرضُ أَثقَـالَها »( [6] ) به همین موضوع تفسیر شده است. 
آنگاه گوید: این مطلب در روایتى با تعبیر « و قائت له الارض أفلاذ کبدها »( [7] ) آمده ، که معناى آن چنین است: « زمین پاره هاى جگر و ذخائر خود را به خارج پرتاب خواهد کرد. » 
نیز ابن اثیر پیرامون لغت « فلذ » گوید: از اخبار سـاعت جمله « و تقـىء الارض أفلاذ کبدها » است; و معنـاى این جمله آنست که زمین گنجهاى نهفته خود را خارج مى کند ; و همانند این کلام است آیه: « وَ أَخرَجَتِ الأَرضُ أَثقَـالَها »( [8] ).    
و علامه قندوزى نیز این فراز از کلام امیرالمؤمنین(ع) را تحت عنوان « فى ایراد الکلمات القدسیة لعلى کرم الله وجهه ، التى ذکرها فى شأن المهدى فى کتاب نهج البلاغه » آورده است( [9] ).          
و حاکم در « مستدرک » به نقل از مجاهد از ابن عباس آورده که گفت: 
و اما مهدى آنست که پر مى کند زمین را از عدالت ، همچنانکه پر شده باشد از ستم; و در این موقع چهارپایان و درندگان در امنیت بسر خواهند برد; و زمین پاره هاى جگرش را بیرون اندازد. 
مجاهد پرسید: پاره هاى جگر زمین چیست؟             
ابن عباس پاسخ داد: قطعاتى همانند ستونهائى از طلا و نقره( [10] ).   
  
-------------------------------------------------------------------------------------------------

[5] ــ شاید کنایه از مواد و مهمات جنگى باشد که از هر سو به جنگجویان اعطاء مى شود ، و بدین وسیله آتش جنگ برافروخته تر مى گردد.             
[6] ــ سوره زلزال 99/2 .    
[7] ــ شرح نهج البلاغه ، 9/46 .      
[8] ــ نهایه ، ج 3 ص 470 ; الفائق ، زمخشرى 3/141 .            
[9] ــ ینابیع المودة ، باب 74 ، ص524 ، چاپ نجف.     
[10] ــ مستدرک ، ج 4 ص 514.       



برچسب‌ها: نهج البلاغهمهدی موعودخطبه 138
[ پنج شنبه 93/4/5 ] [ 9:16 عصر ] [ محمد جواد محمدی ]

بر اساس « نهج البلاغه » چاپ صبحى صالح 
  
  
خطبه 100:       
  
«  و خلَّف فینا رایةَ الحقِّ ، مَن تَقدَّمها مَرق ، و مَن تَخلَّف عَنها زَهق ، و مَن لَزِمها لَحَق ، دلیلُها مَکیثُ الکَـلام ، بَطـِىءُ القِیام ، سَریعٌ إذا قَام ، فإذا أنتُم أَلَنتم لَه رِقابَکم ، و أَشَرتم إلیه بِـأَصابِعِکم جاءَهُ المَوتُ فذَهَب بِه فَلَبِثتُم بَعدَه ماشاءَ اللهُ ، حتَّى یُطلِعَ اللهُ لَکم مَن یَجمَعُکم ، و یَضُـمُّ نَشرَکم ، فلاتَطمَعوا فِى غَیرِ مُقبِل ، و لاتَیأَسُوا مِن مُدْبِر ، فإنَّ المُدْبرَ عَسى أن تَزِلَّ بِهِ إِحدَى قائِمَتَـیْهِ ، و تَثبُتَ الأُخرَى ، فَتَرجِعَا حتَّى تَثْبُـتا جَمِیعاً »     
او ( پیامبر ) پرچم حق را برافراشت و در میان ما به یادگار گذارد; آن کس که از زیر سایه این پرچم پاى پیش نهد از شریعت اسلام خارج گردد; و آن کس که از پیرویش سر باز زند به هلاکت رسد; و سرانجام کسیکه زیر سایه این پرچم به پیش رود راه سعادت پیموده و به آن دست یابد.             
پرچمدار این پرچم با شکیبائى و آرامش سخن گوید; و با کندى و تأنى در اجراى کارها بپا خیزد; امّا چون بپا خواست بسى شتاب کند تا به پیروزى نهائى رسد; پس آنگاه که سر در گرو فرمانش نهادید ، و با سرانگشت به سویش اشاره کردید ، دوران او سپرى شده و مرگش فرارسد.    
از آن پس ناگزیر مدتى که مشیت الهى اقتضاء کند در انتظار بسر برید ، آنگاه خداوند شخصیتى را برانگیزد تا شما را ( که به اختـلاف و جـدائى گرائیده اید ) جمع کند و پراکندگى شما را سر و سامان بخشد. پس به کسیکه ( چیزیکه ) رو نکرده دل مبندید; و از آن که رو گردانده ناامید مشوید( [3] ).     
آگاه باشید که آل محمّد صلَّى الله علیه و آله همانند ستارگان این گنبد مینا باشند; آن هنگام که یکى از آنها غروب کند دیگرى بدرخشد.             
گوئى چنان است که در پرتو آل محمد(ص) نعمتهاى الهى را بر شما فراوان و تمام شده مى بینم; و آنچه را که آرزویش را در دل مى پروراندید بدان دست یافتید.            
ابن ابى الحدید مى نویسد:امام این خطبه را در سومین جمعه زمامدارى خود ایراد فرمود; و ضمن آن به مطالبى پیرامون احوال خود اشاره کرد.       
سپس همچون دیگر شارحان ، بى چون و چرا هدف از ایراد این خطبـه را پیشگـوئى از مهـدى و توصیف آن حضرت دانسته و مى گوید: شخصى را که خدا برمى انگیزد از اهل بیت است; و این سخن اشاره به مهـدى آخرالزمان مى باشد و در نزد ما ( اهل تسنن ) غیر موجود است و از این پس وجود پیدا خواهد کرد; و به عقیده امامیه اکنون موجود مى باشد( [4] ). 
اکنون لازم است که درباره « و لاتَیأَسُوا مِن مُدْبِر » توضیح دهیم که معنى آن این است که از کسیکه روگردانده مأیوس و ناامید مشوید; و مصداق آن غیبت حضرت مهدى(ع) و روگردانى آن حضرت از تصدّى ریاست و زعامت ظاهرى باشد ، تا هنگام ظهور.      
ولى ابن ابى الحدید به خاطر فرار از رفتن زیر بار ولادت آن بزرگوار و غیبتش به دست و پا افتاده ، و خواسته است وانمود کند لازمه« مُدْبِر » بودن ، موجود بودن است ، و در صورت عدم تولّد و موجود نبودن ، تعبیر به ادبار و روگردانى غلط است و مفهوم معقولى ندارد.   
آنگاه کلمه « و لاتَیأَسُوا مِن مُدْبِر » را این چنین معنا مى کند که هرگاه این مهدى از دنیا رفت و فرزندانش را بجانشینى برگزید و کار یکى از آنها به اضطراب و ناپایدارى گرائید ، پس مأیوس نشوید و به شکّ نیفتید و نگوئید شاید ما در پیروى اینان دچار اشتباه شده ایم ، زیرا . . .             

اکنون این گونه بیراهه روى در تفسیر کلام روشن امام(ع) را ، جز به مخالفت با واقعیات وتعصب مذهبى ، بر چه چیز مى توان تطبیق کرد؟! جوابش به عهده خود خوانندگان است و نیازى به توضیح ندارد.    

--------------------------------------------------------------------

پی نوشته ها

[1] ــ کتاب « مصادر نهج البلاغه و اسانیده » تألیف علامه محقق و دانشمند گرانقدر ، مرحوم سید عبدالزهراء حسینى عراقى ، شامل پژوهش و تحقیق از اسناد حدیثى ، تاریخى و ادبى « نهج البلاغه » مى باشد; که براى یک یک خطبه ها ، نامه ها و کلمات امام امیرالمؤمنین على(ع) ، 1 تا 12 سند حدیثى ، تاریخى و ادبى از منابع سنى و شیعه ارائه نموده; و به حق از عالى ترین و ارزنده ترین کارهائى است که پیرامون شناخت کتاب و استناد آن به امام(ع) انجام گرفته ، واهمیت و ارزش کتاب را در اختیار همگان قرارداده; وضمن چهار مجلد براى دومین بار در بیروت به چاپ رسیده است. 
          نیز در همین زمینه « مصادر نهج البلاغه » به قلم دانشمند لبنانى ، شیخ عبدالله نعمت ، رئیس دادگاه جعفرى بیروت ، که در یک جلد چاپ و منتشر گردیده. و جز این دو کتاب « مدارک البلاغه و دفع الشبهات عنه » به قلم علامه جلیل شیخ هادى کاشف الغطاء است که ضمیمه « مستدرک نهج البلاغه » همان مؤلف در بیروت به چاپ رسیده. 
[2] ــ این مطالب در مراتب زیر خلاصه مى گردد:         
1 ــ اصل مسأله امامت و رهبرى در اسلام.    
2 ــ شرایط امامت ، یا مشخصات و ویژگیهاى امام و رهبر.         
3 ــ انواع مسؤولیت هاى مقام رهبرى و قلمرو فعالیت آن.         
4 ــ موقعیت اهل بیت و صلاحیت همه جانبه آنها در تصدى مقام خلافت و رهبرى.

5 ــ سیره و روش امام امیرمؤمنان(ع) از آغاز اسلام تا دوران خلافت ، و نقش آن حضرت در جهت رهبرى.        
6 ــ رهبرى مطلقه و جهانى در اسلام.          
7 ــ ظهور و قیام امام دوازدهم ، و تحقق یافتن رهبرى و زعامت بى قید و ... .       
[3] ــ شاید مقصود این باشد که به امام حاضر که به دنیا بى توجه است ، یا از اصلاح کار شما در شرائط موجود ناتوان است ، طمع مورزید; و از امام زمان که غائب مى شود ناامید نگردید که رمز پیروزى و کلید حل مشکلات در دست اوست. چه ممکن است کسیکه روگردانده یک پایش بلغزد ، و پاى دیگرش برقرار ماند ، آنگاه پس از مدتى هر دو با هم بجاى خود برگردند ( و دین خدا را که دستخوش حوادث شده ثبات و استقرار بخشد ).             

[4] ــ شرح نهج البلاغه ، ج 7 ص 94 ـ 95.                 
 



برچسب‌ها: مهدی منتظنهج البلاغهخطبه 100
[ پنج شنبه 93/4/5 ] [ 9:14 عصر ] [ محمد جواد محمدی ]
........

.: Weblog Themes By Salehon.ir :.
درباره وبلاگ

((عکس شهید میر یوسف سید لو))...... گوشه ای از وصیت نامه............... ای،حبیب من در نهایت می خواستم راهی را طی کنم که طیران فرشتگان و راهنمائیهای فرشتگان آن را نشان داده،می خواستم پرواز کنم ولی بالهایم شکسته بود می خواستم به پیش معشوق بشتابم ولی قامهایم قدرت راه رفتن را نداشت. در مواقعی زبانم می خواست بگوید آمادة آمدن هستم ولی صدا یم در نمی آمد الهی آبرویی به درگهت ندارم ولی دلم می خواهد آبرومندانه و پاک به درگهت بیایم با اینکه گناهانم مانع از این کار است الهی العفو،العفو. . .
برچسب‌ ها
شعر (51)
مهدی (38)
gif (32)
عکس (32)
جمعه (28)
ظهور (28)
gifs (25)
غزه (25)
شهید (22)
شهدا (21)
هریس (21)
دختر (20)
توبه (17)
نماز (17)
غیبت (17)
گناه (16)
بهشت (15)
قیف (15)
منجی (15)
خدا (14)
شهوت (14)
جنسی (11)
دعا (11)
عراق (11)
زن (11)
دل (10)
حدیث (10)
آقا (9)
وضو (9)
عشق (8)
پسر (8)
قلب (7)
حجت (6)
حرم (6)
جنگ (6)
بیا (5)
سکس (5)
شب (5)
صبح (5)
فرج (5)
مرد (4)
قبر (4)
غم (4)
عمر (4)
عمل (4)
علی (4)
آتش (4)
9 دی (4)
جان (4)
چشم (4)
بغض (3)
پول (3)
اشک (3)
خشم (3)
دوا (3)
ذکر (3)
سنی (3)
سفر (3)
شام (3)
ظهر (3)
عید (3)
غزل (3)
قضا (3)
قم (3)
گل (3)
گرگ (3)
ماه (3)
نفس (3)
یار (3)
کور (2)
مکه (2)
ناب (2)
ناز (2)
مصر (2)
هوس (2)
لذت (2)
لطف (2)
گدا (2)
آرشیو مطالب
امکانات وب

آمار واطلاعات
بازدید امروز : 180
بازدید دیروز : 293
کل بازدید : 1146002
کل یادداشتها ها : 828