ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی | ||||
آخرین مطالب |
عقل با تمام شکوه ، عظمت و جایگاه برجستهاى که در حیات انسان دارد، موهبتى است از جانب خداوند و حقیقتى ستبا دو چهره: چهره اقبال به حق و چهره ادبار به حق. چهره اقبال عقل، در سعى و تلاش انسان براى اتصال به حق، و ایمان به غیب تجلى کرده و ارتباط انسان را با لازمان و ابدیت تحقق مىبخشد. اما، چهره ادبار او به حق، با وقوع در زمان (عصر) و زیان (خسر) ترسیم شده و با اغواى شیطان استمرار یافته است. این عقل ادبار که - جایگاه نفوذ شیطان است، با زمان گره خورده و تاریخ بشرى را رقم زده - اکنون پس از پشتسرنهادن فراز و نشیبهاى بسیار، در آستانه پایان خود قرار دارد و چون عقل به پایان رسد، زمان فانى به پایان مىرسد و آخرالزمان یعنى آخرالعقل. تعارض درونى عقل ادبار امروزه پس از عبور از پیچ و خم قرنها، کسب تجارب فراوان، پس از پشتسر نهادن تحولات دوران پرماجراى خلق و وضع که اوج شکوفایى و اقتدار او بوده است، و بعد از پیمودن تمام راههایى که محتمل بود بتواند استقلال و سیطره فراگیر و دائمى او را تامین کند و براى انسان معرض از حق، مدینه فاضله و بهشت زمینى بسازد; بیش از همیشه آشکارا و برملا شده است. نشان هویدایى این تعارض، نواندیشى و نوآورى پرشتاب عقل است. چارهاندیشى بىوقفه عقل واقع در بحران، حکایت از سرگشتگى و اضطراب درونى او مىکند. این بحران سخن از پایان عقلانیت و سقوط نهایى او دارد. به این نکته باید توجه کرد که تحولات و تطورات عقل با نوآوریهاى او تفاوت دارد. عقل در درون آن دو دوران کلى خود - دوران کشف و دوران وضع - ادوار و اعصار مختلفى را تجربه کرده و منازل بسیارى را پشتسر نهاده است. تطور عقل یعنى خروج اضطرارى او از یک منزل - بر اثر رسیدن به بنبست - و ورودش به منزلى دیگر ونوآوریهاى او یعنى تلاش براى مستورکردن بحران درونى یک منزل. امروز عقل قرن بیستم پس از عبور از آخرین دوره تحول دورانوضع و جعل، در میانه بحرانى همهجانبه و فراگیر گرفتار آمده است. نواندیشى و نوآورى مدام و لحظه به لحظه او نه حکایت ازشادابى و خرمى که نشان از ویرانى و آشفتگى دارد. او باید مدام پاسخگوى پرسشها، تقاضاها و توقعات فزاینده باشد و از این رو همواره باید امر جدیدى ارائه کند و براى این تجدد دائم، به کشفیات علمى و اطلاعات تجربى تازه نیازمند است و همین علم و اطلاع روزافزون - و محصولات آن - بر شتاب زمان افزوده است. و در نتیجه روز و ماه و سال امروز سرعت و شتابى بمراتب بیشتر و افزونتر از روزها و سالهاى قرون گذشته دارد. زمان در گرداب سرعتىتبآلودهوشتابىسرسامآور افتاده و بىمقصد و کور بر گرد خود مىچرخد و با سرعت تمام به پایان خود نزدیک مىشود. پایان زمان یعنى به نهایت رسیدن تمام راههاى مولود علم و ادراک بشرى; و آخرالزمان یعنى آخرالعقل. آنجا که عقل ادبار - پس از هزاران سال تلاش و جد و جهد براى معمارى بناى استقلال انسان و انفکاک او از حق - به بنبست مىرسد، زمان فانى نیز بىوجه مىشود و ضرورت وجودى خود را از دست مىدهد. همپا و همراه عقل، زمان نیز خسته و فرسوده مىگردد. با این عقل فرسوده و از نفسافتاده، و درون این زمان ناتوان و هویت از کف داده، چهره خسران آدمى بیشتر و بیشتر هویدا مىشود. در چنین وضعیتى است که ماهیت فسادانگیز و فسقافروز ادبار به حق، عیان و حقیقت عقل و زمان برملا خواهد شد. تاریخ عقل ادبار، سراسر جهل مضاعف و مشدد در باب حقایق هستى بوده است. پافشارى او بر این جهل زمخت، بر امتداد تاریخ و بر حجابهاى او افزوده است. اکنون این عقل پس از طى دوره تجدد، در زائدهاى پس از تجدد قرار گرفته، بناى ایمان به عقل متزلزل شده و پایههاى عمارت و امارت عقلانیت در حال فروریختن است. غایت و نهایت عقلانیت که اعتراف به جهل و اقرار به نادانى یعنى خروج از ظلمت جهل مرکب است، امروز در حال تحقق است. در این نقطه پایانى که تمام استعدادهاى عقل فعلیتیافته و همه بذرهاى نهفته در ذاتش شکفته شده و به برگ و بار نشسته و عقل نتوانسته آرمانشهر موعود را در زمین بیافریند، و بت عقل در دل آدمیان شکسته، و آنان رفتهرفته به وادى جهل بسیط قدم نهادهاند و دو راه در برابر آنان گشوده است. این دوره نهایى، در حقیقت تبلور کل دورههایى است که از آغاز تاریخ در برابر انسان وجود داشته و انسان امروز وارث آن شده است. این دوره، دوره خاک و خداست; یکى از آنها آخرین مرتبه هبوط آدمى از خدا به خاک یعنى سقوط و انحطاط نهایى او را متحقق مىکند و دیگرى آخرین سرمنزل صعود انسان از خاک به خداست. این دوره، دوره آخرالزمان است و هر یک از آنها آخرین خطوط سیماى دوگانه بشرى را ترسیم مىکند و جملات پایانى، و سرنوشت دو کتاب را رقم مىزند. کتاب ادبار، غفلت، خسران، زمان، شیطان، جبر و اضطرار و صحیفه عشق، ایمان، تفکر، آزادى، عمل صالح و انتظار. این دوره، دوره فراگیرى است که تمام راههاى موجود، در ذیل یکى ازآن دو حل و هضم مىشود و مندرج است. این دو راه عبارتند از: راه شرق و راه غرب. مرادم شرق و غرب جغرافیایى نیست. راه شرق و حکمت مشرقى و ایمان یعنى راه اقبال و به شمس حقیقت، رویکرد به نور، توجه به حق، شستشوى خویش در کوثر عشق و ایمان، زدودن و ستردن غبار جهل و ملال با زلال وصال، و گشودن روزنههاى دنیاى انسان به ساحت غیب. و راه غرب و تعقل مغربى یعنى راه افول و غروب خورشید حقیقت، ادبار به نور، نیستانگارى و رویکرد به عدم، و گامزدن در راهى که به سوى اضطرار مطلق - که تجسد نهایى جبر خشن تاریخ است - منتهى مىشود. راه غرب راهى است که به پایان قرن بیستم رسیده و در تدارک ورودى پرهول و هراس به قرن بیستویکم است. راه غرب را قرن بیستمىها مىروند و آنها کسانى هستند که یک رویداد موازى عظیم در تاریخ عقل را ندیده انگاشتهاند; یعنى ظهور پیامبر اسلام را. اگر این نظریه را بپذیریم که حضور پیامبران در طول تاریخ، پدیدهاى است مقارن و موازى با تحولات عقل - تا به عنوان حجتهاى ظاهرى، مردم هر عصر را دسگیرى و بر مکر شیطان آگاه کنند - در آن صورت ندیده گرفتن آخرین پیامبر ، مولود غفلت و ناآگاهى از سازوکار حرکت عقل در تاریخ و بىتوجهى به آخرین تحولات اساسى عقل، و مؤدى به توغل در عقلزدگى و استمرار بخشیدن به راهى است که ادبار به حق را در پایان قرن بیستم تحویل قرن بیست و یکم مىدهد. فرهنگ و اخلاق مسلط قرن بیستمى، فرهنگ گسست تام و تمام از حق، و در واقع فرهنگ بىفرهنگى است; فرهنگ و اخلاقى است که یک حقیقت رهآموز و سرنوشتساز را در تاریخ، مسکوت نهاده و بدین ترتیب هویت تاریخى خود را گم کرده است و از این رو براى جبران اینخسارتعظیم،بهسلطهجویى و اقتدارطلبى گراییده و با نیروهاى اهریمنى معامله کرده است; یعنى نفیسترین و ضرورىترین لوازم حیات و گرانبهاترین امورى که براى ادامه حیات انسانى خود به آنها نیاز مبرم داشته، فروخته و با بهاى ناچیز و ثمنبخسى که از این راه به کف آورده، به ابتیاع علم و اطلاعات و ابزار و ادواتى پرداخته است که بتواند اقتدار او را تامین، و شکنندگى و آسیبپذیرىاش را در برابر صدها خطر و بلیهاى که در کمین اوست، ترمیم کند ، غافل از اینکه در این داد و ستد از یک سو فقط ابزار و وسایل حیات را به کف آورده و اصل حیات انسانى خود را از دست داده و از سوى دیگر دل به قدرت و سلطهاى خوش کرده که چون حقیقى نیست، یعنى از آبشخور قدرت لایزال حق سیراب نشده بل مولود سراب قدرت اهریمنى است و آدمى پیش از پرکردن ظرف وجودى خود از حق، آن را تملک کرده، تبدیل به کابوسى مخوف گردیده و آدمى را محکوم قدرت دستپرورده خود ساخته است. راه غرب، راه جبر تاریخ و اضطرار و درماندگى ذاتى عقل ادبار است. در این راه چون آدمى محکوم قدرت اهریمنى است که هیچ اراده و اختیارى از خود ندارد. در اینجا انسان بسته زنجیر زمان است و براى کسى که در غل حرکت تاریخ گرفتار افتاده، آینده نیز همانند گذشته بسته و ضرورى است. براى کسى که در راه اعراض از حق گام مىزند، هیچ افقى جز هیچستان لمیزرع انحطاط و فسق وجود ندارد. براى راهیان راه غرب، عالم با همه وسعت مسدود است و زمین با تمام گستردگى، تنگ و تاریک و مظلم. در چنین وضعیتى عقل تنزل مىکند و نشانههاى این تنزل را مىتوان در رویکرد عقل به واقعیتهاى حقیر و پست مشاهده کرد. عقلى که در اوج آسمانها پرواز مىکرد و ترانه مابعدالطبیعه مىسرود و در زمین و زمان پر مىکشید و کل حوزه ادراک را زیر بال و پر داشت، چنان به حضیض ذلت و حقارت فرود آمده که سر از بستر خواب،مطالعه وکندوکاودرابتدایىترین غرایز انسان در آورده است. آیینه این حقارت و آشفتگى، زبان است. سراسیمگى، سرگشتگى و بىهویتى عقل و زمان را در آیینه زبان به عیان مىتوان مشاهده کرد. زبان بىهویت، تلاش مىکند که زیان برملاشده آدمى را همچنان پنهان دارد. زیبایى، رعنایى، هنر، تقویت صوت، امواج، صنعت، علوم، پرگویى، اسراف در مصرف الفاظ و هر چیز دیگر، به خدمت زبان درآمده تا او بتواند خسران وقوع انسان در شتاب مهارگسیخته زمان را مستور کند; اما زبان نیز همانند زمان و عقل، پیر و شکسته و فرتوت شده و قادر نیست ماهیتخسران را در پوششهاى رنگارنگ خوشبختى پنهان کند و بر زخم اضطراب و التهاب انسان، مرهمى نهد. دیگر هیچ قدرت بشرى نمىتواند در برابر سیل سدشکسته انحطاط مقاومت کند. آلودگى و فساد با شتابى روزافزون سراسر کره زمین را تهدید مىکند و در خشکى و دریا پیش مىرود و محیط زیست جسمانى و روحانى بشر را به زیر سلطه خود مىکشد و هیچ نقطهاى در امان نیست. زمان و مکان آلوده گناه و فسق آدمیزاده شده، همه چیز محکوم آن گردیده و غایتسیاه تاریخ نزدیک به تحقق است. کسانى که دیدگاه شیعى در باب غایت تاریخ را بدبینى مىدانند از یک طرف چشمانشان را بستهاند و آنچه را اتفاق افتاده است نمىبینند و از طرف دیگر، از پیش قضاوت کردهاند و مىخواهند که ما خوشبینانه به پایان تاریخ بنگریم. وقتى از اقتدار انفعالى و فراگیر انسان بر خاک سخن مىرود، در حقیقت، نغمه شوم حکومت و سیطره خاک بر انسان سروده شده است. آنچه شیعه مىگوید نه بدبینى است، نه خوشبینى و نه واقعبینى; چرا که این گونه نگریستنها همه در حیطه انفعال و خضوع در برابر خاک معنى دارد. قول شیعه بر اساس حقبینى است; یعنى اگر نبود تشعشع حکمت ایمانى و اگر نبود نظرکردن در پرتو انوار الهى - که به ما جهانى دیگر را نشان مىدهد و با ما سخن از عوالم غیب مىگوید که رهرو غرب از آن بیگانه است و ما را دعوت به ماندن در دخمه دنیاى مشهود مىکند - هر کس تمایل داشت که مسحور و مجذوب دستاوردهاى پرجذبه بشر شود، به سمت تمتع، التذاذ، کامجویى و خوشبختى رود، فارغ از هر دغدغه فکرى به ستایش و تعظیممحصولات علمى برخیزد و تفکر و ایمان را در معبد شرایع علمى و سیاسى رنگارنگ قربانى کند. سادهترین و هموارترین راه، راه غرب است. همه چیز مهیاست، و همه دواعى و سوائق، ما را بدانسو مىخواند و سوق مىدهد. گامزدن در این راه، رفتن در جهت جریان آب است، هیچ نگرانى و اندیشهاى نمىطلبد، آوازه و شهرتش جهانگیر، و انقیاد و تسلیم در برابر او باب روز است و مطلوب و مورد پسند اکثر مردم. راه غرب راه توغل در تکثیر و فرورفتن مدام در کثرات است. پشتکردن به نور و دورشدن از آن، اقتدا به کثرت سایههاست و مؤدى به اصالت دادن به کثرات اشباح و اظلال، و اعراض از وحدت را در پى دارد. کسى که در این راه قدم برمىدارد، از آنجا که چشمى کثرتبین دارد، حل تمام مسائل و مشکلات را تنها در میانه کثرات مىجوید و در واقع تمام کوشش او مصروف تکثیر و تقطیع عالم و تکهتکه کردن حقیقت است. قرن بیستمىها در هیاهوى کثرت فرو رفته و قادر نیستند کثرت را با وحدت جمع کنند و در زیر لایههاى کثرات جارى، بستر واحد این جریان را ببینند، تا آنجا که تبدیل به انسانهاى یکچشمى شدهاند و چشم دیگر خود را از کف دادهاند; چشم راست را. از نشانههاى آخرالزمان ظهور دجال است; دجالى که چشم راستش ممسوح است و از میان رفته و چشم چپ او بر پیشانىاش جاى دارد. راه شرق اما راه قرن پانزدهم است. تقویم راستین مشرقیان که سطر سطر صحیفه حیات، فرهنگ، تفکر، اخلاق، عشق و ایمان راهیان مشرق با آن رقم خورده، تقویم هجرى قمرى است. این تقویم، تقویم کسانى است که آگاهانه در شب تاریک و مظلم، و یلداى بلند حیات بشرى مىزیند و در غیاب خورشید حق، دل با اشراق و بازتاب آن، خوش مىدارند; با قمر. این راه، راهى است ناهموار و پرسنگلاخ که رهرو در هیچ قدمش از سنگاندازى شیاطین در امان نیست و پیمودنش بىعنایتحق، مقدور، نه. همتى مردانه مىطلبد، سینهاى به پهناى آسمان، قلبى گشوده به آفاق هستى، شوقى پرکشیده تاستیغ غیب، عزمى استوار، و عشق و صبورى و ایمانى که بتوان هر بلایى را در این راه تحمل کرد. قرن پانزدهمىها مستضعفان زمیناند و وارثان لمعات آفتاب حق . آنان - گرچه در نظر قرن بیستمىها بىفرهنگ، بىتاریخ، بىهویت، و اهل واپسماندگىاند اما - در حقیقت پیشروان راه نجات انساناند و اگر قدر و قیمتخود را بدانند، مرعوب یا مفتون شکوه و رعنایى مغربیان نشوند، والاییهاى خویش را بیابند و به خویشتن بازگردند، براى امروز سرگشته و فرداى سردرگم راهیان راه غرب، باید فرهنگ، ادب، اخلاق، تفکر، عشق و ایمان به ارمغان ببرند. راه شرق، راه انتظار است; رهرو این راه همواره منتظر است و چشم به راه خورشید. مىداند که در غیاب خورشید زندگى مىکند; و در عین حال مىداند که حتى در این شب ظلمانى اگر خورشید نمىبود او نمىتوانست تنفس کند. خورشید غایب است نه معدوم; و این را کسى در مىیابد که شبها سر به آسمان بردارد و بازتاب آن را نظاره کند. انتظار یعنى آگاهى از جایگاه وجودى انسان - میان خاک و خدا - و عمل متناسب با آن در عصر غیبت. انتظار، نماز وجودى عصر غیبت است. انتظار، تجلى ایمان و تقواست. انتظار یعنى انفتاح و انسداد; انفتاح در برابر غیب که نتیجهاش تذکر، تفکر و یاد آفتاب است; و انسداد در برابر تمام امور و عواملى که مىکوشند تا ما همواره شبزدگان شبستان تاریخ بمانیم، تاریکى و ظلمتحاکم بر غیاب خورشید را باور کنیم و ماه و ستاره را ندیده انگاریم. انتظار یعنى پرکردن جام نگاه از خم عشق و اشتیاق، و قبول و انفعال در برابر حق، و فاعلیت و حاکمیتبر هر آنجه دون مرتبه انسان است. انتظار اوج عصیان و سرکشى عقل اقبال در مقابل دنیاى محدود متناهى و حقیر علم و ادراک بشرى، و مقتضیات زمان و زمانه است. انتظار، دلسپردن به امام زمان و دل بریدن از ماموم زمان است. راه شرق، راه آزادى تاریخ است. آزادى انسان تنها با پشتوانه ایمان به غیب تحقق مىیابد و آنجا که متکاى ایمان به غیب نباشد و آدمى فقط در گستره علم و اطلاع خود زندگى کند، هر گونه سخن از آزادى فریب و سرابى بیش نیست. از این رو حریت و آزادى حقیقى انسان تنها در راه شرق مىتواند متحقق شود و در آن راه است که او از هر قید و بندى رها مىگردد الا عبودیتحق. به تبع آزادى انسان در راه شرق و در انتظار حقیقت، تاریخ نیز از غل و زنجیر جبر و اضطرار آزاد مىشود. در این ساحت است که گذشته نیز همانند آینده مفتوح و باز است. ایمان به غیب و انتظار عصر غیبت همچون نفخ صورى در گذشته مرده و بیجان مىدمد. گذشته جان مىگیرد، زنده مىشود، معنى مىیابد، از گور نمناک و تاریک جبر عقل ادبار و زمان فانى و گذرا برمىخیزد، با ابدیت و لازمان پیوند مىخورد و رجعت مىکند و باز مىگردد. در حوزه عقل اقبال، گذشتهاى مطلقا بسته و مسدود وجود ندارد. در دامنههاى عقل اقبال، حتى گذشتههاى دور را مىتوان آبیارى کرد تا جوانه زند، رشد کند و به برگ و بار نشیند. همین جا بحثسنت و تجدد قابل طرح است. در برخى از اذهان ممکن است چنین نشسته باشد که سنتیعنى هر آنچه مشمول مرور زمان قرار گرفته است. چیزى که در چرخه زمان و بر اثر تحول دوران پدید مىآید، نباید بر آن نام سنت نهاد هرچند قرنها از تولدش بگذرد. سنت چیزى است که از جریان تجدد و تصرف بیرون است. آنچه در زمان پدید آمده و متعلق علم و ادراک بشرى بوده به مرور زمان، پیر، کهنسال و فرتوت مىشود و هیچگاه قابل بازگشت نیست و نمىتوان آن را تکرار کرد. وقتى سخن از بازگشتبه سنتبه میان مىآید هرگز نباید به معناى بازگشتبه برههاى از زمان گذشته و مقتضیات آن باشد. بازگشتبه سنتیعنى بازگشتبه آن چیزى که با ابدیت انسان، و حیث نامتناهىاش - که متجلى در پیام پیامآوران است - مرتبط و پیوسته است تا بتوان او را از قید و سلسله امور دایم التجدد و متصرم نجات بخشد; و تا بتوان او را به بدایتها هدایت کرد و بدین معنى، سنت تحول و تبدل ندارد. اگر قرار باشد کسى به سنتهاى زمانى بازگردد، در این صورت همه سنتهاى گذشته در گذشته بودن مساوىاند و ترجیح یکى از آنها، ترجیح بلامرجح است. وقتى صحبت از قرن پانزدهم به میان مىآید، یعنى قرنى که هرکس در آن زندگى مىکند و نفس مىکشد وابسته به سنتى استبرخاسته از یک مبدا ابدى و لایتغیر. خود این مبدا گرچه به لحاظ ظاهرى و به موازات رشد، شکوفایى و تحولات عقلانى بشر، ادامه و استمرار یک سنتبىبدیل است که از آغاز هبوط آدم شروع شده، لذا خود این مبدا نیز داراى مبادى است، اما در باطن، مبدا این سنت - یعنى سنت قرن پانزدهمى - مبداالمبادى است; یعنى وقتى گل آدم را مىسرشتند، آب این گل را از آن سرچشمه برداشتند. پیامبرى پیامبر خاتم پیش از آدمیت آدم بود. بنابراین سنت قرن پانزدهم سنت وجودى انسان، یعنى استمرار سنتى است که همه پیامبران، صالحان، متفکران، حکیمان و شاعران آزاده در طول تاریخ به آن سنت تعلق دارند. اینان در حقیقت ابیات قصیده بلند عشق، ایمان و آزادىاند که همیشه از ناحیه مقتدران و خودکامگان تاریخ ادبار مورد ستم و جفا بودهاند. با تمام تحولات و تطورات و دگرگونیهایى که در طول تاریخ عقل ادبار به وقوع پیوسته و با آنکه چهرههاى ادبار، داراى اشکال و اطوار متعدد، متنوع و بىشمار بودهاند، سیماى برجستگان اهل ایمان و منادیان اقبال به حق همواره یکسان و لایتغیر بوده و یک سخن بیش نداشتهاند. اینان همواره غریب، تنها، آواره و مظلوم بودهاند. معشوق و محبوب اهل ایمان، و مقصد و مراد از همه منظومههاى عاشقانه و تمام تغزلات و مغازلات هم اینانند. اینان غرباى تاریخاند و مجنون براى غربت آنها گریه مىکند. این خط غربت تاریخى از آغاز هبوط آدم تا امروز، یعنى تا قرن پانزدهم ادامه دارد; و تا زمان و زمانیات، و عقلانیت و تاریخیتبر سرنوشتبشر حکومت مىکند، غرباى تاریخ در غیبتاند. اوج غربتحقیقت، امام زمان است که نه تنها در میان مامومان زمان و منکران، بل در میانه معتقدان به او نیز غریب است. امروز حقیقت در نهایت غربت و تنها به سر مىبرد. آنگاه که امام زمان، یعنى کسى که نه تابع و خادم زمان بل متبوع و مخدوم زمان است، ظهور کند، زمام زمان را در دست مىگیرد و این بىپناه مهارگسیخته ملتهب را از شتاب و جنون نجات مىدهد، تا آرام و قرار یابد. وقتى زمان بیقرار، قرار یافت و دست در دستان امام خویش نهاد، تمام غرباى تاریخ - همه پیامبران، امامان، صالحان و ابرار - رجعتخواهند کرد و معناى نهفته و مستور تاریخ آشکار و عیان خواهد شد. اینک آنکه خود را از قبله عشاق مىداند و دریافته است که از این جمع، مهجور و دور مانده، باید به بوى قبله این قبیله بنالد و به سوى آن نماز گزارد. چو از قبیله عشاق ماندهاى مهجور دلا تو مرغ فغانى، به بوى قبله بنال والحمد لله اولا و آخراوالسلام على خلیفة الله فى ارضه حجة بن الحسن العسکرى علیهما السلام
[ چهارشنبه 89/2/15 ] [ 9:32 عصر ] [ محمد جواد محمدی ]
به انگیزه انتشار کتاب امام مهدى، علیه السلام، از ولادت تا ظهور نوشته سید محمدکاظم قزوینى، ترجمه حسین فریدونى ظهور موعود الهى و منجى بشر متضمن دو عنصر اساسى و به هم پیوسته است: زمان دوران این تحول در رویداد جهانى (آخرالزمان) و وجود شخص منجى و متکفل این امر عظیم (امام مهدى، علیهالسلام). آخرالزمان اصطلاحى است در فرهنگ ادیان بزرگ دنیا، به معناى آخرین دوران حیات بشر و قبل از برپایى قیامت. در فرهنگ اسلامى، آخرالزمان هم دوران نبوت پیامبر اکرم صلىاللهعلیهوآله، تا وقوع قیامت را شامل مىشود و هم دوران غیبت و ظهور مهدى موعود، علیهالسلام، را. در دوران معاصر، عدهاى از مفسران و متفکران مسلمان از قبیل: مرحوم علامه طباطبایى، استاد شهید مرتضى مطهرى، سید قطب، محمد رشیدرضا، شهید سید محمدباقر صدر و... با اتکا به آیاتى از قرآن کریم (اعراف: 138، انبیاء: 105، صافات: 171 و 172) استخلاف انسان در زمین، فرمانروا شدن نیکوکاران زمین (وراثت صالحان) و پیروزى حق بر باطل را بهرغم جولان دائمى باطل به عنوان سرنوشت آینده بشر مطرح کردهاند و آیات و روایات مربوط به تحولات آخرالزمان را بیانگر نوعى فلسفه تاریخ مىدانند و به اعتقاد ایشان، عصر آخرالزمان عبارت است از دوران شکوفایى تکامل اجتماعى و طبیعى نوع انسان، چنین آیندهاى امرى است محتوم که مسلمانان باید انتظار آن را داشته باشند و نباید منفعل و دلسرد به حوادث واقعه بنگرند، بلکه با حالتى پر نشاط و خواهان صلاح جامعه انسانى و آگاه از تحقق اهداف تاریخى انتظار، باید سرشار از امید، آمادگى و کوشش در خور این انتظار مقدس باشند. در چارچوب این برداشت، آخرالزمان قطعه معینى از تاریخ نوع انسان است که او باید در آن حرکت تکاملى تدریجى خود را تا تحقق وعده الهى ادامه دهد. (1) در حالیکه در کتب علماى متقدم همچون کمالالدین شیخ صدوق و کتابالغیبه شیخ طوسى، رحمةاللهعلیه، چنین تفسیرى از تاریخ نبوده و تحولات آخرالزمان امرى است غیر عادى که در آخرین بخش از زندگى نوع انسان واقع مىگردد و به تحولات قبلى جامعه انسانى مربوط نمىشود. (2) در نظر متاخران بینا بودن در مورد نشانههاى زمان و ارزیابى رخدادها، در پرتو پیشگوییهاى آخرالزمانى که در جامعه جریان دارد، ضرورى است . کما اینکه بسیارى از اندیشمندان بر این باورند که جامعه انسانى اینک در آخرین مرحله غفلت از ذات و در اوج تحمل جوهر مادى و کمیت منطوى در کثرت قرار دارد، و معتقدند هر چه بشر پیشتر مىرود; درک جمعى او از خیر و عدل مطلق مفهوم تر و شفافتر مىگردد. شناخت آخرالزمان یا فرجام شناسى (Eschatologie)در ادیان یهود، مسیحیت و زرتشتى نیز حائز اهمیت است. با عنایتبه آنچه بیان شد، آخرالزمان پایان همه چیز نیست، بلکه ترمیم جهان است. گویى جهان ناگهان تعادل خود را باز مىیابد و به حالت اولیه باز مىگردد. همه آشفتگیهاى ممکن اوجش در آخرالزمان است فقط در صورتى آشفتگى مطلق است که فى نفسه و با دیدى افتراقى ملاحظه شود. ولى چنانچه این بى نظمیها در قبال نظم کل که سرانجام همگى به آن باز مىگردند، قرار گیرد جنبه منفى خود را از دست مىدهد و جزو عوامل مقوم و به یک معنى فانى در مرحله ظهور مىشود. به تعبیر رنه گنون در کتاب آخرالزمان یا عصر سیطره کمیت دوران دجال نهایت ظلم و شر است، ولى امر شر و منحوس ناپایدار و موقت است - هر چند که نمىتوانست جز آنچه واقعا هست چیز دیگرى باشد - و فقط جنبه خیر و سعادت که پایایى و قطعیت دارد و به سامان مىرسد، به قسمى که محال استسرانجام غالب نشود. نگاهى به دردها و آلام بشر اندیشمند امروز و غربت او در زوال فطرت پاک آدمى چنین مىنمایاند که در میان همه خواستههاى ضد و نقیضش، امروز یکى هست که همه در آن مشترکند. همه اقوام و ملل و رژیمهاى سیاسى یکصدا خواهان آزادىاند. آزادى برابر با حضور ضرورت حقیقت در وجود آدمى. آزادىاى که جوهر انسان مختار است و امکان عروج او را فراهم مىآورد. آزادى رهایى بخش (4) و مقوم اندیشه و حکمت. رهایى انسانى که مىخواهد خودش باشد، رها از گناه و رها از شرارت. آزادى اصیل و واقعى که نهفته در اطاعتحق است. از این رو دستیابى به سعادت به معناى دستیابى به رحمت و عدالتى استکه خداوندآن را مقررکردهاست. زندگى در جهانى متعالى است که در آن آدمى به کمال حقیقى و واقعىاش برسد، و از اندوه و اضطراب پنهان (aneiety) که مىداند نمىتواند امنیتحقیقى را با سازمان دادن به زندگى شخصى و اجتماعى به دست آورد. وقایع و مقدراتى وجود دارند که آدمى نمىتواند آنها را در زیر قدرت خود بگیرد. نمىتواند کارهاى خود را دوام بخشد، زندگىاش زودگذر است و فرجام آن مرگ. هیچگونه امنیت متاثر از اراده بشر وجود ندارد و دقیقا همین نگرانى اصیل است که باعث مىشود انسانها با تمام وجود در آرزوى امنیتباشند. (5) چرا امروز که فن آورى و توانایى بشر نسبتبه قرون گذشته و دهههاى قبل پیشرفت چشمگیر و غیر قابل مقایسهاى نموده است و مباحثى همچون دموکراسى، قانون، حقوق بشر، جامعه مدنى و... بمراتب بیش از گذشته با ابتناى به تحلیلها و فلسفههاى گوناگون مطرح مىشود، با این همه در غرب پیشرفته و فرهیخته سخن از هبوط آدمى، ظهور نیست انگارى و بلایا و مصائب جهانى، سر در گمى بى پایان آدمى در ساختار و دستور زبان و واژههاى کلامى، مجهول انگارى جهان، پیچیدگى روزافزون شناخت هستى و دور از دسترس شدن تدریجى آن، افزایش مستمر تراژدى بشرى، حاکمیت روز افزون عقلانیت ابزارى، از دست رفتن آخرین رمق حیات معنوى جهان و تبدیل شدن انسان به تودهها (Mass) ، عصر غیبتساحت قدس و فرا رسیدن زمانه شب عالم و... مىشود؟ آیا در نظم کنونى ارباب و رعیتى مدرن! شوریدگى اندیشه بشرى و تلاطم بى وقفه روان او، در بازار پر ازدحام مکاتب فلسفى، روانشناسى، مردم شناسى، جامعه شناسى و... و افزایش سهمگین میل به قدرت و استیلاى بر دیگران و تعارضات و مناقشات بى معنا و... و نهایتا سرخوردگى از همه چیز، رو به فزونى نیست؟ شاید تصور شود که مقصود از ظهور حضرت مهدى، علیهالسلام، پایان همه این آلام در طرفة العین و به یک نگاه و اشاره ایشان است. این البته از توان ایشان به دور نیست; اما شاید تحقق امر صورت دیگرى نیز داشته باشد. اگر گفته مىشود که بسیارى از ابواب علم تا کنون گشوده نشده و به دست امام موعود باز خواهد شد; گشایش این ابواب چه منظرى را پیش روى آدمى مىنهد؟ گسترش ظهور ولایت در سراسر جهان و استقرار یکپارچه و فراگیر آن چه آثار و برکاتى دارد؟ چه تغییر و تحولى در افکار و اندیشهها و کنشها و واکنشهاى فردى و اجتماعى انسان عصر ظهور پیش خواهد آمد؟ آیا در روزگار ظهور ولایت نمىتوانیم شاهد درمان اساسى روان آدمى و اعطاى آزادى، امنیت و آرامش واقعى باشیم؟ آیا نمىتوان تصور نمود که مغز شیرین ایمان و کنه عفن گناه برملا مىگردد و هم او، مفاهیم متعالى زیبایى، زندگى و حتى اسلام را نه در قالب الفاظى چند، بلکه با غوطهورى در عمق و ذات آنها تبیین مىکند و شهد حیات طیبه را در کام تشنه انسانها فرو مىچکاند و عصر روشنایى را آغاز کرده، سر در گمى او را پایان بخشیده و آغازگر عصر ظهور ساحت قدس و تعالى انسان متکى به ایمان - و نه بى اختیار در امواج تودهها و مسیطر بر عقلانیت ابزارى و نه محکوم آن - خواهد بود؟ درباره حضرت مهدى، علیهالسلام، کتابهاى فراوانى در میان مسلمانان نگاشته شده که در برگیرنده موضوعات ذیلاند: آیات و احادیث مربوط به ابعاد مختلف زندگى حضرت، اثبات وجود آن حضرت، بشارات ادیان، ولادت، غیبت، طول عمر، نواب اربعه، راه یافتگان به حضور ایشان، توقیعات مبارکه، ضرورت شناخت ایشان، فلسفه مهدویت، ملاحم و فتن، علائم ظهور، وظایف منتظران، اصحاب و یاران، عصر ظهور، رجعت، ادعیه و نحوه توسل به آن حضرت، اشعار درباره امام عصر (6) و... اما تردیدى نیست که بیشترین و دقیقترین سهم به مؤلفان شیعى اختصاص دارد که با اتکا به معارف اهل بیت، علیهمالسلام، جزئیات بیشترى را درباره این موعود عظیم و دوران ایشان ارایه مىنماید. و اما اینک که در مرحله تحولات وسیع و پیچیدهاى در سراسر جهان در پرتو نهضتى مبتنى بر انتظار شیعى قرار داریم، سنجش وضعیت و موقعیت، ضرورتهاى دیگرى را نیز ایجاب مىکند. زیرا به تشریح نظرى، جامعه شناسى و فلسفى موضوع نیازمندیم، هم به صیرورت اعتقاد به مهدویت در میان ادیان الهى و تذکر بر تحریف و غفلتى که صورت گرفته است و به تعبیر قرآنى، یعرفونه کما یعرفون ابنائهم (7) ، و هم تبیین ضرورت شناخت و بیان مشخصات دقیق امام، علیهالسلام، و برنامههاى ایشان و بویژه ارایه ترکیبى از انتظار ظهور با سرنوشتبشر زمان غیبت در فرایند عملکرد اجتماعى امروز. باید توجه داشت در این جایگاه بسیار مهم و حساس، باید از راه ترکیب دادهها به نحو صحیح و خردورزانه و با پیراستن آن از خرافات و اوهام و قشرىگرى، همراه رویکردى عمیق به اصل مظلوم ولایت و بویژه درک درست از غیبت ولى خدا و اثرات آن در زندگى فردى و اجتماعى، مجموعهاى را فراهم آورد که ضمن عرضه مناسب معارف قرآنى و تعالیم و سنت اهل بیت، علیهمالسلام، ظرافتها و نحوه حفظ ایمان در دوره آخرالزمان و غیبت را نیز مشهود سازد. کتاب امام مهدى، علیهالسلام، از ولادت تا ظهور با هدف معرفى این وجود عالیقدر به خامه استوار دانشمند فقید و محقق بزرگوار، مرحوم سید محمدکاظم قزوینى در 24 فصل به شیوهاى تحقیقى و پر احساس به عربى نگاشته شده و توسط مترجم محترم آقاى دکتر حسین فریدونى به فارسى برگردانده شده است. کتاب مزبور که از تبویب مناسبى برخوردار است مطالب ارزندهاى درباره نام و نسبتحضرت مهدى، علیهالسلام، بشارت به وجود مقدس ایشان، تولد و نهان زیستى کوتاه مدت و نایبان چهارگانه و دیدارکنندگان ایشان در آن ایام، یبتبلندمدت و دیدار کنندگان حضرتش در این ایام، طول عمر و علائم ظهور آن وجود مقدس، متمهدیان، نحوه ظهور و استیلاى ایشان بر قدرتهاى روزگار ظهور، جامعه عصر ظهور، زمامدارى و پایان عمر مبارکشان را به خوانندگان ارایه مىنماید. کتاب با استفاده از تجربیات کتب قبلى، از منابع ارزنده و دست اولى برخوردار است و به همت ناشر محترم و ذوق و سلیقه وافر ایشان به نحو آراسته و پاکیزهاى حروف نگارى و صفحه آرایى شده و با فهرستهاىمتعدد تکمیل گردیدهاست. از جمله خصوصیات کتاب و روش مؤلف چنین است که تقریبا اکثر احادیث و اخبار مربوط به حضرت مهدى، علیهالسلام، را آورده و سپس آنها را تحلیل و بعضا تاویل و تفسیر مىکند. اما کمتر حدیثى را از حیث رجال سند مورد بررسى قرار مىدهد. هر چند که اتکا بر اخبار، روش اصلى مؤلف محترم است اما نکته در خور توجه آن که در همین چارچوب نیز سعى بر ارایه منطقى روایت و یا تاویل عقلانى آن مىنماید. در بخش زندگى جامعه در عصر ظهور مباحثى مطرح شده است (8) که بعضا از پشتوانه روایى و استدلالى محکم و روشنى برخوردار نیست و بیشتر نظر مؤلف محترم در قالب اما باید توجه داشت علاوه بر آنکه اعتبار و سندیتبرخى از این روایات قابل تامل است، به تعبیر برخى بزرگان، بسیارى از رسث/ح .تسا هدش نایب ،ملاسلاهیلع ،نامز ماما روهظ میلاع هنیمز رد تایاور ىخرب رب اکتا اب ىدنچ بلاطم روهظ ىاههناشن لصف رد ح<>ح )8( شرایط و یا علایم ظهور قطعى نیست و بدایى و تغییر یافتنى است. زیرا چه بسا، مردم با توجه به این شرایط خود را در زمان امکان ظهور احساس نکنند در حالیکه توجه مستمر به امام، علیهالسلام، و درخواست ظهور ایشان به هیچ وجه نباید محدود به شرایط و اوضاع خاص باشد. این امرى است که تنها به اراده خداى یکتا بستگى دارد و لذا باید تحقق آن را از مشیت الهى بى آنکه مانعى در کار باشد، درخواست نمود. از مهمترین مباحث درباره امام عصر، علیهالسلام، بعد از شناخت آن حضرت، آشنایى با تعهدات و وظایفى است که در قبال ایشان داریم. این تعهد و عمل به آن در عنوان انتظار خلاصه مىشود و درک و تحلیل عمیق آن، بویژه شناخت دوران غیبت - که خود ابتلایى بزرگ براى بشر بوده است - براى هر مؤمنى ضرورت دارد. اما به نظر مىرسد که موضوع اساسى و مهم انتظار. بیان وظایف مسلمانان در عصر غیبت از جمله مباحث ناگفته این کتاب است. بر این نکته باید فقدان بحث مهم ضرورت شناخت مهدى، علیهالسلام در اوایل کتاب و موضوع توقیعات مبارکه امام را نیز بیفزاییم. به هر حال، در مجموع کتاب از روح و طراوت ویژهاى برخوردار است که قطعا برخاسته از شیفتگى مؤلف و مترجم محترم به ساحت مقدس امام عصر، علیهالسلام، است. بدین سبب مطالعه کتاب مزبور براى طالبان معرفت امام غایب، قطعا مفید و سودمند است همانند اثر دیگر مرحوم سید محمدکاظم قزوینى درباره زندگى حضرت فاطمه زهرا، سلام الله علیها، و شهادت آن بزرگوار به ترجمه همین مترجم محترم قرین معنویت و عرض ارادت به ساحت قدس صمتخواهد بود. ________________________________________ پىنوشتها: 1. ر. ک: مطهرى، مرتضى، جامعه و تاریخ. 2. ر. ک: دائرةالمعارف بزرگ اسلامى، ج2، ص134-136. 3. ر. ک: دائرةالمعارف جهان نوین اسلام (سخذ) ج1، ص440 تا 442. 4. ر. ک: سوره اعراف(7)، آیه157. 5. مجله ارغنون، ش5 و6، مقاله عیسى مسیح و اسطوره شناسى، ص109 تا139. 6. براى آشنایى بیشتر ر.ک: مهدىپور، علىاکبر، کتابنامه حضرت مهدى، علیهالسلام، این کتابنامه مشتمل بر معرفى بیش از 2000 عنوان کتاب مستقل به زبانهاى مختلف است که در دو جلد و 801 صفحه منتشر شده است. 7. سوره بقره(2)، آیه146. 8. فصل 21، ص613 تا 9655. براى آشنایى بیشتر در این زمینه ر. ک: الصدر، محمد، تاریخ، بعدالظهور. *. مقاله حاضر برگرفته از کتاب ماه، دىماه1376 است. محمد دشتى
[ چهارشنبه 89/2/15 ] [ 9:31 عصر ] [ محمد جواد محمدی ]
سخن به گزافه نگفتهایم اگر دول غربی را در پیگیری مسأله آخرالزمان از ما شیعیان به مراتب فعالتر بدانیم. بازخوانی پرونده میشل نوستر آداموس از سوی اورسن ولز در فیلم مردی که آینده را دید، تنها یکی از حلقههای مشهور این تلاش است که اخیراً برخی جامعهشناسان و کارشناسان امور ارتباطی کشورمان هم بر آن تفطن یافتهاند. حال آنکه این زنجیره حلقههای دیگری هم دارد که برخی به پیش از ساخت این فیلم ـ در دهه هشتاد ـ و بعضی دیگر به حوادث قریبالوقوع ماههای آینده مربوط میشود. طراحی جنگ ستارگان از سوی دولت ریگان نیز از جمله حلقات مشهود این تئوری است که پس از روی کار آمدن دولت بوش پسر، دوباره در دستور کار مقامات کاخ سفید قرار گرفته است.
[ چهارشنبه 89/2/15 ] [ 9:30 عصر ] [ محمد جواد محمدی ]
نشانه های ظهور خروج سفیانى نام این فرد پلید که رهبرى جبهه ى باطل و نیروهاى مهدى ستیز را به عهده خواهد داشت، عثمان بن عنبسةبن ابى سفیان است که از ابوسفیان مشرک معروف صدر اسلام نَسَب مىبرد. و همو لشکرى را تجهیز نموده براى مقابله ى با امام به سوى مکه روانه مىکند که زمین در صحراى البیداء، آنان را در کام خود مىکشد. به مدت 9ماه بر نواحى پنجگانه ى دمشق، حمص، اردن، حلب و قنسرین حکومت خواهد کرد و خونهاى زیادى را خواهد ریخت تا این که سرانجام در منطقه ى فلسطین شرقى به دست سپاهیان صاحب الزمان (عج) اسیر شده و در کنار دریاچه ى (طبریّه) چونان گوسفندى سر از بدنش جدا مىگردد. 2 - ظهور شصت کذّاب که مدعى نبوتاند. 3 - قیام دوزاده تن از آل ابى طالب که مردم را به خود مىخوانند و سوداى پیشوایى دارند. 4 - قتل نفس زکیّه] ( درباره ى او توضیحى در پایان این فصل ارایه مىشود). 5- قیام یمانى [26] ( در پایان این قسمت، توضیحى درباره ى وى خواهد آمد). 6 - قیام سید خراسانى (شعیب بن صالح) و خروج پرچمهاى سیاه از خراسان در حمایت از موعود امم. 7 - ظهور مرد مغربى از مصر و تسلط وى بر شام. 8 - ورود پرچمهاى قیس و عرب به مصر. 9 - ورود پرچمهاى کنده به خراسان. 10 - پیاده شدن برادران ترک در (الجزیرة) (علامه سید محمد صدر معتقد است که مقصود از جزیره، سرزمین مابین النهرین در عراق است که در متون کهن بدین اسم نامیده مىشده است) و پیاده شدن رومیان در (الرملة) (آنچنان که یاقوت حموى در معجم البلدان / ج / 3ص 69آورده است، الرملة شهر بزرگ و مرکزى منطقه ى فلسطین بوده که از بین رفته است). (2 - 2 علایم حتمى و غیر حتمى (نشانه هاى مقطوع و نشانه هاى مشروط) مسئله ى یکم: توضیحى درباره ى علایم غیر حتمى در برخى روایات، دستهاى از نشانه هاى ظهور، علایم قطعى و تخلف ناپذیر شمرده شده است و چنان که شیخ مفید 1در جلد دوم الارشاد صفحه ى 370و شیخ الطائفه در الغیبة صفحات 265 - 263تصریح کرده اند، این بدان معناست که سایر علایم مذکور در روایات، طبق قانون بداء مشروط و قابل تغییرند. قابل تغییر بودن نشانه هاى غیر حتمى در منطق کلامى شیعه، به راحتى قابل توضیح است. مىدانیم که باور داشتن پدیده ى (بداء) یکى از ویژگىهاى منظومه ى کلامى شیعى است. در کتب معتبر و مصادر روایى اصلى شیعه، احادیث بداء فراوان به چشم مىخورد که هم از لحاظ سندى و هم از لحاظ دلالى، قطعى و کاملا قابل اعتمادند. مثلا در اصول کافى، کتاب توحید، بابى مستقل به مسئله بداء اختصاص یافته که مشتمل بر هفده حدیث است و نیز جناب صدوق؛ در کتاب التوحید، باب پنجاه و چهارم، یازده حدیث را در این خصوص گرد آورده است همچنان که علامه مجلسى 1در جلد چهارم موسوعه ى بحار الانوار، هفتاد حدیث در این باره ذکر مىکند بداء در لغت به معناى (ظهور) است. در باره ى معناى اصطلاحى آن، استاد المتکلمین شیخ مفید؛ مىگوید: بداء ظاهر گشتن امرى است که وقوعش بعید مىنموده است.
همین تعریف از سوى متکلمان متأخر نیز مورد پذیرش قرار گرفته چنان که جناب ملاعبدالرزاق لاهیجى قدس سره مىنویسد: بداء ظهور امرى است که ظاهر، خلاف آن بوده باشد.[ باید توجه داشت که: 1- بداء در خصوص امور مشروط صورت مىپذیرد[ و از آنجا که انسانها به مشروط بودن آن حادثه ى متوقع و نیز ماهیت شرط آن آگاهى ندارند، هنگامى که به جهت فقدان یا انعدام آن شرط خفى و تبدل مصلحت، رخداد مورد انتظار حاصل نمىشود و یا بالعکس، مردمان آن را غریب مىشمارند و برخى به استبعادش مىپردازند. 2 - بداء در مرحله ى (تقدیر) اتفاق مىافتد و نه در مرحله (قضا) و مربوط به (لوح محو و اثبات) است و نه (لوح محفوظ). 3 - بداء ویژه ى امور تکوینى بوده و به مثابه (نسخ) در امور تشریعى است چنان که معلم ثالث جناب میرداماد مىگوید: فالنسخ کانّه بداءٌ تشریعى و البداء کانّه نسخٌ تکوینى. 4 - باور داشتن (بداء) اوج توحید نظرى و تعظیم و تقدیس حق سبحانه است چه آن که عصاره ى ایمان بدین کریمه قرآنى است که: (کُلَّ یَوْمِ هُوَ فِى شَأن) بدین سبب در اثر وارد شده که: ما عُظِّمَ اللّهُ بمثل البداء و عمل بر طبق بداء و مشیت جاریه ى الهى، نهایت خاکسارى و کمال عبودیت و تسلیم در برابر اراده و فرمان ربوبى است. به راستى که: ما عُبِد اللَّهُ بشىءٍ مثل البداء . مبحث بداء داراى ظرایف و نکات زیادى است که در اینجا از ذکر آنها صرف نظر مىکنیم و به بحث خود و نشانه هاى غیر قطعى و مشروط بازى مىگردیم. بر پایه ى آنچه گذشت، حدوث برخى از نشانه هاى ظهور مشروط به شرایطى است که ما از آنها بىاطلاعیم و ممکن است با فقدان این شرایط، آن نشانهها پدیدار نگردد. در این میان نکته ى بسیار ظریف و حائز اهمیت، رابطه ى میان نشانه هاى غیر حتمى و مسئله ى بداء ازیک سو و دعا براى تسریع ظهور و تعجیل در فرج حضرت صاحب الامرعلیه السّلام از سوى دیگر است. مىدانیم که توصیههاى فراوان و سفارشهاى مؤکدى از سوى ائمه هدىعلیهم السّلام مبنى بر لزوم، الحاح و اصرار در دعا براى تسریع فرج ولى عصر(عجل الله تعالى فرجه) (مانند دعاى معروف اللهمّ عجّل لولیک الفرج و العافیة و النصر و امثال آن) به ما رسیده است. و شاید از همه مهمتر دستور صادره از ناحیه مقدسه ى شخص امام زمان علیه السّلام باشد که در توقیع ارسال شده براى اسحاق بن یعقوب وارد شده است؛ حضرت در آنجا مىفرمایند: (...واکثروا الدعاء بتعجیل الفرج...) و بیش از پیش براى تعجیل فرج دعا کنید. و از طرفى نیز مىدانیم که دعا -مانند صدقه و برّ به والدین- بر مقدّرات تکوینیه (امور محتمل الوقوع و مشروط ى که در لوح محو و اثبات، درج شده و عواملى چون دعا و صدقه در شروط آنها تغییراتى را ایجاد مىکنند) تأثیر مىگذارد. رُوِىَ عَن النبىصلى الله علیه و آله انه قال: (لایَنْفَعُ الحَذَرُ مِن القَدَرِ ولکنَّ اللّهَ یَمْحُو بالدعاءِ ما یَشاءُ مِن القَدرِ) از رسول خداصلى الله علیه و آله نقل شده که فرمود: (فرار از تقدیر الهى سودى ندارد ولى خداوند با دعا مقدراتى را که بخواهد محو مىسازد). (عالم عامل و حکیم متأله جناب میرداماد 2رساله ى وزین خود را چنین نامیده: (نبراس الضیاء در شرح باب بداء و اثبات سودمندى دعا) تا این نکته را به مخاطب بفهماند که دعا بر پایه ى قانون بداء مىتواند کارگر افتد و سودمند واقع شود). از آنچه گذشت مىتوان دو نکته را که هر یک مکمل دیگرى است، اسنتناج کرد: 1 - تشویق ائمه هدىعلیهم السّلام به دعا براى تسریع فرج، بیانگر آن استکه حصول فرج و فرا رسیدن ظهور داراى یک زمان صد در صد تعیین شده و غیر قابل تغییر نیست؛ بر این پایه، نشانه هایى که براى زمان ظهور بیان شده (غیر از علایم حتمیّه) و در مرتبه ى قدر و در لوح محو و اثبات مضبوطند، قابل تغییر و تبدّل و تقدّم و تأخّر بوده و بداء در آنها محتمل است. 2 - محتوم معرفى شدن برخى از علایم از سوى ائمه هدىعلیهم السّلام که به دلالت التزامى بیانگر غیر قطعى و محتمل الوقوع بودن برخى دیگر از نشانه هاى ظهور است، نوید بخش این حقیقت مسئولیت آور و شورآفرین است که مهدىباوران باید مسئله دعا براى تعجیل در ظهور حضرت ولى عصرعلیه السّلام را به شکل خیلى جدى و امیدوارانه پى بگیرند و بیش از پیش بر روى آن سرمایهگذارى کنند و باور کنند که خداوند سبحان استجابت ادعیه را ضمانت فرموده است؛ (أُدعُونى اَسْتَجِبْ لَکُمْ) و مىدانیم که (اِنَّ اللّه لایُخْلِفُ المیعاد).[ مسئله دوم: علایم حتمى روایات زیادى وارد شده که دستهاى از نشانه ها را در کنار یکدیگر به عنوان علایم تخلف ناپذیر ظهور معرفى کرده است. اینجا در ضمن نقل روایات یاد شده به ذکر علایم مورد نظر مىپردازیم: + فضل بن شاذان به اسناد خود از امام باقرعلیه السّلام روایت مىکند که حضرت فرمود: خروج سفیانى و نداى آسمانى و اختلاف بنىعباس بر سر حکومت و به قتل رسیدن نفس زکیّه و طلوع خورشید از مغرب، حتمى است.[3] + حمران بن أعین از امام صادق علیه السّلام نقل مىکند که حضرت ابراز داشتند: امورى که پیش از قیام قائم [علیه السّلام] قطعا به وقوع مىپیوندد، عبارت است از: خروج سفیانى، فرو رفتن زمین در منطقه ى البیداء، قتل نفس زکیه و نداى آسمانى.[4]
+ شیخ صدوق 1به اسناد خود از عمر بن حنظلة حکایت مىکند که شنیدم امام صادقعلیه السّلام فرمود: پنج علامت قطعى وجود دارد که پیش از قیام قائم [علیه السّلام ] رخ خواهد داد: قیام یمانى، خروج سفیانى، صیحه ى آسمانى، به قتل رسیدن نفس زکیّه و فرو رفتن زمین در البیداء.[5]
اخبار زیادى نیز در دست است که برخى از این علایم را به تنهایى، نشانه ى قطعى معرفى کرده اند؛ مثلاً خروج سفیانى، یا صیحه ى آسمانى و یا کشته شدن نفس زکیه یا خسف بیداء علایمى هستند که هر یک محتوم شمرده شده اند.
مسئله سوم) نکاتى در باره ى برخى از نشانه هاى مهم نکته یکم: نفس زکیّه و سید حسنى مشهور آن است که نفس زکیّه در مکّه و میان رکن و مقام ابراهیم در 25ذى الحجّه به قتل مىرسد و میان قتل او و ظهور بیش از پانزده شب فاصله نیست . او جوانى است که در مدینه براى یارى و نصرت آل محمد (صلوات اللَّه علیهم اجمعین) به پا مىخیزد -از این رو در برخى از احادیث از وى با عنوان (مستنصر) یاد شده است- و هنگامى که سپاه سفیانى به مدینه مىرسد، برادر او را مىکشد و وى به حرم امن الهى - مکّه - مىگریزد و در آنجا مظلومانه ذبح مىشود و این هتک حرمت حریم امن الهى و جنایت وحشیانه، سبب نزول غضب الهى بر سفیانیان مىگردد . در برخى احادیث، اسم او (محمد بن الحسن) ضبط و معرفى شده است.
لکن افزون بر (نفس زکیّه)، در روایات باب از دو تن دیگر نیز یاد شده است: سید حسنى و فردى هاشمى. در میان محققان و مهدى پژوهان متأخّر و معاصر در تشخیص این سه تن، اختلاف نظر به چشم مىخورد؛ در باره نفس زکیّه و دو تن دیگر چهار نظریه وجود دارد: 1 - نفس زکیّه شخصى است به نام محمد بن الحسن که میان رکن کعبه و مقام ابراهیم کشته خواهد شد. از فحواى این نظریه و تعابیر قائل آن چنین استنباط مىشود که نفس زکیّه، از سادات حسنى و در واقع همان سید حسنى است.
2- نفس زکیّه، فردى به نام محمدبن عبدالله بن الحسنبن الحسنبن، علىبن ابى طالب بوده و همان علوى به پاخاسته ى زمان ابى جعفر منصور، خلیفه ى عباسى است. او معاصر با امام صادقعلیه السّلام بود و پس از قیام به دست منصور کشته شد.
3 - نفس زکیّه مجاهدى است از زمره ى بسترسازان ظهور که رهبرى عدّهاى از عاشقان امام مهدىعلیه السّلام را بر عهده دارد و در راه حضرت در میان هفتاد تن از علماى زمانه در منطقه اى پشت شهر کوفه به شهادت مىرسد. او غیر از سید هاشمى تبارى است که در مکه و بین رکن کعبه و مقام ابراهیم علیه السّلام سر از تنش جدا مىشود و این هر دو، غیر از سید حسنى هستند که به قتل مىرسد.
4 - نفس زکیّه، سیّدى والا تبار و حسینى نسب است و هموست که مظلومانه در 25ذى الحجه سر مبارکش در حرم امن الهى مکه مکّرمه از تن جدا مىشود و کمى پیش از ذبح شدن وى، سیّدى هاشمى و حسنى تبار در کوفه به همراه هفتاد تن از علماى امت به دست سپاهیان سفیانى و در اثناى ورود سپاه مجاهد خراسانى از طریق شهرهاى قصر شیرین و خانقین به شهادت مىرسد. طبق این نظریه، رجل هاشمى و سید حسنى یک تن مىباشند.
نکته دوّم: یمانى، حق جو یا باطل پیشه یمانى فردى است که از یمن قیام مىکند. او از نسل زید بن على بن الحسین علیهما السّلام مىباشد.
او و سفیانى و خراسانى هر سه در یک روز حرکت خود را آغاز مىکنند و پرچمهاى خود را برمىافرازند.
از ائمه طاهرین علیهم السّلام روایاتى نقل شده مبنى بر این که در میان این سه پرچم، لوایى هدایتگرتر از پرچم یمانى نیست. زیرا او به حق و صراط مستقیم دعوت مىکن . از این رو توصیه شده به سوى وى بشتابید و در سلک او درآیید و حرام است کسى با وى مقابله کند که هر کس چنین کند از اهل آتش خواهد بود. (قابل توجه این که مىدانیم خراسانى هم چهره ى مثبتى بوده و از زمینه سازان ظهور و داعیان به سوى صاحب الامرعلیه السّلام است. بر این پایه، یمانى داراى فضایل بیشترى است که پرچمش نزدیکتر به حق و صواب معرف شده است). با این همه در کتاب وزین (حدیقه الشیعة) -که اکثر قریب به اتفاق کتابشناسان آن را اثر فقیه متبحّر و عالم برجسته مرحوم مقدس اردبیلى صاحب مجمع الفائدة و البرهان (متوفاى 993ه? ق) مىدانند- مىخوانیم: (...سفیانى ملعون که از اولاد عقبة بن ابى سفیان ملعون است و یمانى نیز که ملعون دیگر است [؟!] ، هر دو در یک سال خروج کرده باشند...)
و این قضاوتى است که نگارنده ى این سطور، تا به حال مؤیدى براى آن نیافته است. نکته سوّم: اختلاف کدام بنى العباس و بر سر کدام حکومت پیش از این روایاتى را نقل کردیم که نشانه هاى ظهور را بیان مىداشتند و از جمله این نشانه ها به اختلاف بنى العباس بر سر مسئله حکومت تصریح شده بود، پرسشى که به ذهن خطور مىکند این است که مگر بنى العباس منقرض نشده اند؟ اگر جواب مثبت است، پس مقصود چیست؟ در مقام پاسخ گویى به این سؤال، یکى از دو جواب ذیل را مىتوان مطرح ساخت: پاسخ نخست: آنچه منقرض شد دستگاه خلافت عباسى بود و نه نسل بنى العباس و با عنایت به این نکته، جاى هیچ گونه استبعادى وجود ندارد که از تبار عباسیان، طایفه اى پدیدار شوند و در زمان ظهور بر سر دستیابى به قدرت با یکدیگر به نزاع بپردازند؛ نسل آنان نیز به موازات نسل بنى امیه و سفیانیان - که سفیانى نیز بر پایه ى روایات از همین خاندان است - و نیز نسل هاشم - ذرارى زهراى بتول علیها السّلام - امتداد خواهد یافت. ابن ابى زینب نعمانى 1حدیثى را روایت مىکند که طى آن حسن بن جهم از ثامن الائمه (علیه الآف التحیة و الثناء) مىپرسد: (خدایتان توفیق دهاد! مردمان گویند: سفیانى پس از سقوط عباسیان بر خواهد خاست. امام علیه السّلام مىفرمایند: دروغ مىگویند؛ او زمانى بپاخیزد که آنان هنوز بر مرکب قدرت سوارند). پاسخ دوّم: طرح سؤال فوق از یک پیش داورى نادرست ناشى شده است و آن این که نشانه هاى ظهور همگى مقارن با ظهور یا کمى پیش از آن و متصل بدان رخ خواهند داد، در حالى که این چنین نیست. زیرا پارهاى از علایم ظهور، منفصلاند. روز موعود - روزى که وعده ى حاکمیت صالحان و مستضعفان تاریخ به موحدان و عدالتخواهان داده شده است - بشارتى بوده که تمامى ادیان و کتب آسمانى آن را پیشبینى کرده و از آن خبر دادهاند و خداوند سبحان، نشانه هاى نزدیک شدن تدریجى آن روز را در امتداد خط سیر تاریخ منتشر ساخته است تا فروغ امیدى باشد در دل منتظران؛ و در این میان یکى از نشانه هاى منفصل، بروز تفرقه و اختلاف بین یکى از سلسله هاى استکبارى به نام عباسیان و زوال دولت ایشان بوده است چنانکه هنگام سیطره ى ترکان سلجوقى و آل بویه، اختلافات و ضعف آنان بالا گرفت تا آن که سرانجام آخرین خلیفه ى عباسى (المستعصم باللَّه) به سال 656هجرى قمرى به دست هولاکو خان مغول از اریکه خلافت غصبى به زیر کشیده شد
و به همین صورت، وقوع جنگهاى صلیبى میان مسلمانان و مسیحیان اروپا به عنوان یکى دیگر از نشانه هاى ظهور در اخبار وارد شده است همان گونه که زوال دولت بنى امیه نیز در مأثورات و اخبار این باب پیشبینى شده است و علایم دیگرى که به تدریج و هر از چندگاه رخ مىدهند و تسلسل تاریخى نشانه هاى ظهور را باعث مىشوند.
[ جمعه 88/12/14 ] [ 9:17 صبح ] [ محمد جواد محمدی ]
|
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 31 بازدید دیروز : 161 کل بازدید : 1706483 کل یادداشتها ها : 828 |