وهابیون کیانند
بنیانگذار فرقهی وهابیت «محمد بن عبدالوهاب» است. نام این فرقه از نام «عبدالوهاب» پدر محمد گرفته شده. «محمد بن عبدالوهاب» در سال 1115 ه.ق در شهر «عُیَینَه» از شهرهای «نجد» به دنیا آمد. وی از کودکی به مطالعه کتابهای تفسیر، حدیث و عقاید علاقمند بود. فقه حنبلی را نزد پدرش که از علمای حنبلی بود آموخت. از آغاز جوانی بسیاری از اعمال مذهبی مردم «نجد» از قبیل توسل به پیامبر(ص) و زیارت آن حضرت را زشت شمرد.
پدر و برادر محمد از مخالفان سرسخت عقاید او بودند و تا پدرش زنده بود نتوانست به نشر عقاید خود بپرازد. وی پس از فوت پدرش به اظهار عقاید خود و انکار بخشی از اعمال مذهبی مردم پرداخت. محمد در سال 1160 رهسپار «دِرعِیَّه» از شهرهای معروف «نجد» شد. در آن دوران امیر درعیّه محمد بن سعود (جدّ آل سعود) بود. وی به دیدن «محمد بن عبدالوهاب» رفت و عزّت و نیکی را به او مژده داد. محمد بن عبدالوهاب نیز قدرت و غلبه بر همه بلاد «نجد» را به وی بشارت داد؛ بدین ترتیب ارتباط میان محمد و آل سعود آغاز گردید. محمد در تحکیم پایههای قدرت آل سعود کوشید و آل سعود هم او را در نشر دعوتش یاری کردند. محمد بن عبدالوهاب مسلمانانی را که از عقاید او پیروی نمیکردند، «کافر حربی» میدانست و برای جان و ناموس آنان ارزشی قائل نبود. جنگهایی که وهابیان در نجد و خارج آن، مانند یمن، حجاز، اطراف سوریه و عراق میکردند بر همین پایه بود. هر شهری که با جنگ و غلبه بر آن دست مییافتند برایشان حلال بود. اگر میتوانستند آن را جزو متصرفات خود قرار میدادند و الاّ به غنایمی که به دست آورده بودند اکتفا میکردند.
کسانی که با عقاید محمد بن عبدالوهاب موافقت میکردند و دعوت او را میپذیرفتند، میبایست با او بیعت میکردند و اگر کسانی به مقابله برمیخواستند، کشته میشدند و اموالشان تقسیم میگردید. طبق این رویه، از اهالی یک روستا به نام «فُصول» در شهر «أحساء» سیصد مرد را کشتند و اموالشان را به غارت بردند.
محمد بن عبدالوهاب در سال 1206 درگذشت و پیروانش راه او را ادامه دادند.
آفرینش حضرت آدم (ع)
در قرآن 17 بار سخن از حضرت آدم - علیه السلام - به میان آمده.[1] در این جا به بخشى از زندگى ایشان که در قرآن آمده با توجه به روایات و گفتار مفسران، اشاره مىکنیم:
خبر از آفرینش خلیفه خدا به فرشتگان
خداوند اراده کرد تا در زمین خلیفه و نمایندهاى که حاکم زمین باشد قرار دهد، چرا که خداوند همه چیز را براى انسان آفریده است.[2] موقعیت و لیاقت انسان را به گونهاى قرار داده تا بتواند به عنوان نماینده خدا در زمین باشد.
خداوند قبل از آن که آدم - علیه السلام - پدر انسانها را به عنوان نماینده خود در زمین بیافریند، این موضوع بسیار مهم را به فرشتگان خبر داد. فرشتگان با شنیدن این خبر سؤالى نمودند که ظاهرى اعتراض گونه داشت و عرض کردند:
«پروردگارا! آیا کسى را در زمین قرار مىدهى که:
1. فساد به راه مىاندازد؛
2. و خونریزى مىکند؛
این ما هستیم که تسبیح و حمد تو را به جا مىآوریم، بنابراین چرا این مقام را به انسان گنهکار مىدهى نه به ما که پاک و معصوم هستیم؟»
خداوند در پاسخ آنها فرمود: «من حقایقى را مىدانم که شما نمىدانید».[3]
خداوند همه حقایق، اسرار و نامهاى همه چیز (و استعدادها و زمینههاى رشد و تکامل در همه ابعاد) را به آدم - علیه السلام - آموخت. و آدم - علیه السلام - همه آنها را شناخت.
آن گاه خداوند آن حقایق و اسرار را به فرشتگان عرضه کرد و در معرض نمایش آنها قرار داد و به آنها فرمود: «اگر راست مىگویید که لیاقت نمایندگى خدا را دارید نام اینها را به من خبر دهید، و استعداد و شایستگى خود را براى نمایندگى خدا در زمین، نشان دهید.»
فرشتگان (دریافتند که لیاقت و شایستگى، تنها با عبادت و تسبیح و حمد به دست نمىآید، بلکه علم و آگاهى پایه اصلى لیاقت است از این رو) با عذرخواهى به خدا عرض کردند: «خدایا! تو پاک و منزّه هستى، ما چیزى جز آن چه تو به ما آموختهاى نمىدانیم، تو دانا و حکیم مىباشى».[4]
به این ترتیب فرشتگان که به لیاقت و برترى آدم - علیه السلام - نسبت به خود پى برده و پاسخ سؤال خود را قانع کننده یافتند، به عذرخواهى پرداخته، و دریافتند که خداوند مىخواهد انسانى به نام آدم - علیه السلام - بیافریند که سمبل رشد و تکامل، و گل سرسبد موجودات است، و ساختار وجودى او به گونهاى آفریده شده که لایق مقام نمایندگى خدا است.
آفرینش آدم، و نگاه او به نورهاى اشرف مخلوقات
آدم از دو بعد تشکیل شده، جسم و روح. خداوند نخست جسم او را آفرید، سپس روح منسوب خود را در او دمید، و به صورت کامل او را زنده ساخت.
از آیات مختلف قرآن و تعبیرات گوناگونى که درباره چگونگى آفرینش انسان آمده به خوبى استفاده مىشود که انسان در آغاز، خاک بوده است،[5] سپس با آب آمیخته شده است و به صورت گِل درآمده است،[6] و بعد به گل بدبو (لجن) تبدیل شده،[7] سپس حالت چسبندگى پیدا کرده،[8] سپس به حالت خشکیده درآمده و هم چون سفال گردیده است.[9]
فاصله زمانى این مراحل که چند سال طول کشیده، روشن نیست.
این قسمت نشان دهنده مراحل تشکیل جسم آدم است، که همچنان تکمیل شد تا به صورت یک جسد کامل درآمد.
در کتاب ادریس[10] آمده: روزى حضرت ادریس پیامبر، به یاران خود رو کرد و گفت: روزى فرزندان آدم در محضر او پیرامون بهترین مخلوقات خدا به گفتگو پرداختند، بعضى گفتند: او پدر ما آدم - علیه السلام - است، چرا که خداوند او را با دست مرحمت خود آفرید، و روح منسوب به خود را در او دمید، و به فرمان او، فرشتگان به عنوان تجلیل از مقام آدم - علیه السلام -، او را سجده کردند، و آدم را معلم فرشتگان خواند، و او را خلیفه خود در زمین قرار داد، و اطاعت او را بر مردم واجب نمود.
جمعى گفتند: نه بلکه بهترین مخلوق خدا فرشتگانند که هرگز نافرمانى از خدا نمىکنند، و همواره در اطاعت خدا به سر مىبرند، در حالى که حضرت آدم - علیه السلام - و همسرش بر اثر ترک اَوْلى از بهشت اخراج شدند، گر چه خداوند توبه آنها را پذیرفت و آنان را هدایت کرد، و به ایشان و فرزندان با ایمانشان وعده بهشت داد.
گروه سوم گفتند: بهترین خلق خدا جبرئیل است که در درگاه خدا امین وحى مىباشد. گروه دیگر سخن دیگر گفتند. گفتگو به درازا کشید تا این که حضرت آدم - علیه السلام - در آن مجلس حاضر شد و پس از اطلاع از ماجرا، چنین فرمود:
اى فرزندانم! آن طور که شما فکر مىکنید نادرست است. هنگامى که خداوند مرا آفرید و روحش را در من دمید، بلند شده و نشستم. همین طور که به عرش خدا مىنگریستم، ناگهان پنج نور بسیار درخشان را دیدم. غرق در پرتو انوار آنها شدم و از خداوند پرسیدم این پنج نور کیستند؟ خداوند فرمود: «این پنج نور، نورهاى اشرف مخلوقات، بابها و واسطههاى رحمت من هستند، اگر آنها نبودند تو و آسمان و زمین و بهشت و دوزخ و خورشید و ماه را نمىآفریدم.»
پرسیدم: خدایا نام اینها چیست؟ فرمود: به عرش بنگر. وقتى به عرش نگاه کردم، این نامها را مشاهده نمودم: «بارقلیطا، ایلیا، طیطه، شَبَر، شُبَیر» (که به زبان سریانى است، یعنى محمد، على، فاطمه، حسن و حسین - علیهم السلام -) بنابراین برترین مخلوقات این پنج تن هستند.[11]
فرشتگان و سجده بر آدم - علیه السلام -
مراحل جسمى آدم - علیه السلام - او را به مقامى نرسانید که لیاقت یابد و به عنوان گل سرسبد موجودات و مسجود فرشتگان، معرفى شود. مرحله تکاملى بشر به آن است که روح انسانى از جانب خدا به او دمیده گردد، دراین صورت است که آدم در پرتو آن روح ویژه انسانى، لیاقت و استعداد فوق العاده پیدا مىکند، و خداوند به فرشتگان فرمان مىدهد که به عنوان تکریم و تجلیل از مقام آدم - علیه السلام - او را سجده کنند، یعنى خدا را سجده شکر بجا آورند که چنین موجود ممتازى را آفریده است.
خداوند به فرشتگان خطاب نمود و فرمود: «من بشرى از گل مىآفرینم، هنگامى که آن را موزون نمودم و از روح خودم در آن دمیدم بر آن سجده کنید.»[12]
بنابراین سجده فرشتگان به خاطر آن روح ویژهاى بود که خداوند در کالبد بشر دمید، و چنین روحى، به آدم لیاقت داد تا نماینده خدا در روى زمین شود.
آدم داراى دو بُعد است: جسم و روح انسانى. جسم او به حکم مادى بودنش، او را به امور منفى دعوت مىکرد و روح او به حکم ملکوتى بودنش او را به امور مثبت فرامىخواند.
فرشتگان جنبههاى مثبت آدم - علیه السلام - را بر اساس فرمان خدا، دیدند، و بدون چون و چرا آدم را سجده کردند، یعنى در حقیقت خدا را در راستاى تجلیل از آدم سجده نمودند.[13]
ولى ابلیس جنبه منفى آدم، یعنى جسم او را مورد مقایسه قرار داد، و از سجده کردن آدم خوددارى نمود، و فرمان خدا را انجام نداد.
درست است که سجده بر آدم - علیه السلام - واقع شده و آدم - علیه السلام - قبله این سجده قرار گرفت. ولى همه انسانها در این افتخار شرکت دارند، چرا که لیاقت و استعدادهاى ذاتى آدم موجب چنین تجلیلى از مقامش گردید، و چنین لیاقتى در سایر انسانها نیز وجود دارد.
از این رو در روایات معراج نقل شده: در یکى از آسمانها، پیامبر - صلّى الله علیه و آله - به جبرئیل فرمود: «جلو بایست تا همه ما و فرشتگان به تو اقتدا کنیم.»
جبرئیل پاسخ داد: «از آن هنگام که خداوند به ما فرمان داد تا آدم را سجده کنیم، بر انسانها پیشى نمىگیریم، و امام جماعت آنها نمىشویم».
و نیز هنگامى که آدم - علیه السلام - از دنیا رفت، فرزندش «هِبَة الله» به جبرئیل گفت: «جلو بایست و بر جنازه آدم - علیه السلام - نماز بخوان». جبرئیل در پاسخ گفت: «اى هِبَة الله! خداوند به ما فرمان داد تا آدم را در بهشت سجده کنیم، بنابراین براى ما روا نیست که امام جماعت یکى از فرزندان آدم - علیه السلام - قرار گیریم.»[14]
تکبر و سرکشى ابلیس
ابلیس گر چه فرشته نبود[15] ولى از عابدان ممتاز خدا با نام «حارث» در میان کرّوبیان و فرشتگان، به عبادت خدا اشتغال داشت، و به فرموده حضرت على - علیه السلام -، «او شش هزار سال خدا را عبادت نمود، که معلوم نیست از سالها دنیا است یا سالهاى آخرت، در عین حال لحظهاى تکبر، همه عبادت او را پوچ و نابود ساخت».[16]
همه فرشتگان فرمان حق را به طور سریع اجرا کردند، ولى ابلیس بر اثر تکبر، از سجده نمودن خوددارى ورزید، و در صف کافران قرار گرفت.[17]
مطابق آیه 34 بقره، ابلیس در این نافرمانى، مرتکب سه انحراف و خلاف شد:
1. خلاف عملى: چنان که تعبیر به «اَبى» (سرکشى کرد) بیانگر آن است، که موجب فسق او شد.
2. خلاف اخلاقى: چنان که تعبیر به «اِستَکْبَرَ» (تکبیر ورزید) حاکى از آن است که موجب خروج او از بهشت، و داخل شدنش به دوزخ گردید.
3. خلاف عقیدتى، که با مقایسه کبرآمیز خود، عدل الهى را انکار کرد «وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ؛ از کافران گردید».
خداوند به ابلیس خطاب کرد و فرمود: «اى ابلیس! چه چیز مانع تو شد که از سجده کردن مخلوقاتى که با قدرت خود آن را آفریدم سرباز زدى؟»
ابلیس در پاسخ خدا، نه تنها عذرخواهى نکرد، بلکه با مقایسه غلط خود که مقایسه جسم خود با جسم آدم بود گفت: «من از آدم بهترم، مرا از آتش آفریدهاى، ولى آدم را از گِل و آتش بر گل برترى دارد.»
همین تکبر و خود برتربینى ابلیس باعث شد که خداوند به او فرمان داد:
«فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّکَ رَجِیمٌ وَ إِنَّ عَلَیکَ لَعْنَتِى إِلى یوْمِ الدِّینِ؛ از آسمانها و صفوف فرشتگان خارج شو که تو رانده درگاه منى، و قطعاً لعنت من بر تو تا روز قیامت ادامه دارد.»
ابلیس گفت: «پروردگارا! مرا تا روزى که انسانها برانگیخته مىشوند (روز قیامت) مهلت بده».
خداوند فرمود: «تو از مهلت شدگان هستى، ولى تا روز و زمان معین.» ابلیس (که از این مهلت، بیشتر مغرور شد، و از آن جا که در رابطه با آدم - علیه السلام - رانده درگاه خدا شده بود، همه دشمنى خود را به آدم آشکار کرد و) گفت: «خدایا به عزتت سوگند، همه انسانها را گمراه خواهم کرد، مگر بندگان خالص تو را از میان آنها، که بر آنها سلطه ندارم».[18]
ادامه تکبر ابلیس
گویند: در عصر حضرت موسى - علیه السلام -، روزى ابلیس نزد حضرت موسى - علیه السلام - آمد و گفت: «مىخواهم هزار و سه پند به تو بیاموزم».
موسى - علیه السلام - او را شناخت و به او فرمود: «آن چه که تو مىدانى، بیشتر از آن را من مىدانم، نیازى به پندهاى تو ندارم».
جبرئیل - علیه السلام - بر موسى - علیه السلام - نازل شد و عرض کرد: «اى موسى! خداوند مىفرماید: هزار پند او فریب است، اما سه پند او را بشنو».
موسى - علیه السلام - به ابلیس فرمود: «سه پند از هزار و سه پندت را بگو!»
ابلیس گفت: «1. هر گاه تصمیم بر انجام کار نیکى گرفتى، در انجام آن شتاب کن و گرنه تو را پشیمان مىکنم؛ 2. اگر با زن نامحرمى خلوت کردى، از من غافل نباش که تو را به عمل منافى عفت وادار مىنمایم؛ 3. هرگاه خشمگین شدى، جاى خود را عوض کن، و گرنه موجب فتنه خواهم شد.
اکنون که تو را سه پند دادم (به تو حقّى پیدا کردم) در عوض، از خدا بخواه تا مرا بیامرزد.»
موسى - علیه السلام - خواسته ابلیس را به خدا عرض کرد، خداوند فرمود: «شرط آمرزش شیطان آن است که به کنار قبر آدم - علیه السلام - برود و خاک قبر او را سجده کند.»
حضرت موسى - علیه السلام - فرمان خدا را به ابلیس ابلاغ کرد.
ابلیس که هم چنان در خودخواهى و تکبر غوطهور بود، گفت: «اى موسى! من در آن هنگام که آدم - علیه السلام - زنده بود، بر او سجده نکردم، چگونه اکنون حاضر شوم که بر خاک قبر او سجده کنم؟!».[19]
------------------------------
[1] و هشت بار دیگر به عنوان «یا بَنِى آدم».
[2] بقره، 29.
[3] بقره، 30.
[4] بقره، 32.
[5] حج، 5.
[6] انعام، 2.
[7] حجر، 28.
[8] صافات، 11.
[9] الرحمن، 14.
[10] کتاب ادریس در سال 1895 میلادى در لندن به زبان سریانى چاپ شده است و روایت فوق در صفحه 514 و 515 آن آمده است.
[11] على و الحاکمون، تألیف استاد دکتر محمد صادقى، ص 53.
[12] ص، 71.
[13] تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 58.
[14] تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 58.
[15] به گفته قرآن، ابلیس از نژاد جن بود، که در جمع فرشتگان عبادت مىکرد. (کهف، 50)
[16] نهج البلاغه، خطبه 192.
[17] بقره، 34.
[18] سوره صاد، آیه 71 تا 83؛ نام ابلیس حارث بود، پس از آن که از درگاه خداوند رانده شد، به ابلیس لقب گرفت، زیرا ابلیس یعنى مأیوس گشته از رحمت خدا.
[19] هماى سعادت، ص 206.
سحر و جاد
حیات واقعی انسانها در گرو فرهنگ و منش صحیح قرار دارد؛ و این مهم هرچه بیشتر از جهالت، خرافه، گرایش به توهّمات و منشهای نادرست و غیرمنطقی به دور باشد کمتر دچار لغزش میگردد.
گرچه امروزه به خاطر نگاههای منطقی به زندگی و برخوردهای اصولی با مشکلات و کاستیهای زندگی برای انحرافاتی چون سحر و جادو جایگاهی وجود ندارد ولی متأسفانه کم نیستند افراد سادهلوحی که تحت تأثیر سخنان بیاساس شیّادان قرار گرفته و برای حل مشکلات خود به سحر و جادو روی آورده و با دل بستن به پیشبینیها و ادعاهای واهی و پوچ رمالها فریب آنان را خورده و موجب تنشهایی میگردند.
با این رویکرد میتوان از سحر به عنوان یکی از تهدیدهای اعتقادی یاد کرد و برای برطرف کردن آثار سوء آن و جلوگیری از سوءاستفاده افراد سودجو و بیخرد چارهای اندیشید.
معمولاً افرادی گرفتار این لغزشها و انحرافات میشوند که قدرت تجزیه و تحلیل وقایع زندگی را ندارند، و با توهّمات و تخیّلات شیطانی برای حل و فصل مشکلات زندگی به دنبال چنین انحرافاتی حرکت میکنند.
مثلاً زنی که در زندگی زناشویی خود به خاطر نواقص و ایرادهای اخلاقی و رفتاری مورد بیمهری شوهر قرار میگیرد راه حل را در پناه بردن به سحر و جادو دانسته و خیال میکند با انجام چنین اموری میتواند معضل زندگی را حل کند. و زندگی خود را از سردی نجات دهد در حالی که با یک نگاه واقعبینانه میتوان گفت کانون زندگی چنین فردی نیاز به تغییر رفتاری و اصلاح عیوب و پایبندی به ادب و احترام متقابل دارد و برای ایجاد عشق و گرم کردن محیط خانه نیازی برای پرداختن به راههای انحرافی و غیر مشروع نیست چه بسا افرادی که با قرار گرفتن در دام توهمات و گرفتار شدن در بند خیالات خرافی زندگی خود را از دست داده و با بدبینی به افراد و پندارهای غلط دربارهی اطرافیان خود آسایش و آرامش زندگی را به هم ریخته و زندگی خود را تباه کردهاند.
زیرا راهی که علت اصلی گرایش به آن جهالت است و اساس بنیان آن نیز برگرفته از موهومات و خرافات جاهلانه نتیجهای جز تباهی نخواهد داشت و این طبیعیترین و منطقیترین نتیجهای است که از یک راه نادرست میتوان گرفت.
واقعیت سحر چیست؟
علمای اسلامی در تعریف سحر دو قید «ضرر زدن» و «اغفال مردم» را مدنظر داشتهاند چنانکه از مرحوم طبرسی (رحمهالله) نقل شده که سحر و کهانت و حقهبازی مثل هم هستند.
صاحب کتاب تفسیرالعین میگوید: جادو عملی است که انسان را به شیاطین نزدیک میکند و شامل چشمبندی است.
علامهی مجلسی (رحمه الله) میفرماید: سحر عملی پنهانی است؛ چون عامل مؤثر در آن معلوم نیست و عملکردش به این صورت است که اشیاء و افراد را در جلوی چشم دیگران تغییر میدهد ولی حقیقت آن را نمیتواند تغییر دهد و موجب حبّ و بغض و مرض و امثال آن میشود. و همچنین بیضاوی در تفسیر خود مینویسد: مرا از سحر آن چیزی است که انسان با کمک شیاطین عملی خارقالعاده انجام دهد و تنها کسی میتواند این کار را بکند که مثل شیاطین خبیث باشد.
در این که آثار بیرونی دارد یا پدیدهای خرافی و تخیّلی است؛ بین علمای اسلام، بهخصوص علمای شیعه و سنّی اختلافنظر وجود دارد. بیشتر علمای شیعه سحر را صرف خرافات میدانند اما از بین علمای اهل سنت بعضی نظر به این دارند که سحر واقعی است و میتواند واقعیتی را در عالم خارج تغییر دهد.
شیخ طوسی (رحمهالله) از بزرگان علمای شیعه در کتاب خلاف میگوید: نزد بیشتر علما و ابیحنیفه و اصحابش و مالک و شافعی، سحر حقیقت دارد و با جادو میتوان کسی را کشت یا مریض کرد یا دستش را فلج نمود یا بین زن و مرد تفرقه انداخت و چه بسا اتفاق میافتد که فردی در عراق شخصی را در خراسان سحر کرده و او را میکشد.
در مقابل، ابوجعفر استرآبادی میگوید: سحر حقیقت ندارد، بلکه آثاری که از آن مشاهده میکنیم صرف تخیل و شعبده و چشمبندی است. مرحوم علامهی مجلسی در توجیه این که اگر سحر واقعیت ندارد پس چرا آثاری از آن را مشاهده میکنیم؛ فرموده است اگر شخص سحر شده بداند که دربارهی او سحر کردهاند، توهم این امر باعث میشود که اثر سحر در او ظاهر شود؛ مثل تلقین به مریض. امّا اگر اصلاً نداند که دربارهی او سحری شده است هیچ اتفاقی برای وی نخواهد افتاد.
البته این توجیه در بعضی موارد سحر درست است ولی در آن مواردی که شخص ساحر اجنّه و شیاطین را برای ضرر زدن به شخص به استخدام درمیآورد توجیهی وجود ندارد.
علمای اسلامی سحر و جادو را به خاطر نیت بدی که در آن است برای ضرر زدن به دیگران مورد استفاده واقع میشود حرام دانسته و حکم شخص ساحر را اعدام میدانند.
چگونه میتوان از سحر و جادو در امان ماند؟
دعا و تضرع به درگاه خداوند و پناه بردن به او از شر مخلوقات بهترین سپر امنیتی در مقابل خدعهی نیتهای شوم بدخواهان است که میتواند حافظ جان و مال آدمی باشد.
نقل است که مردی یهودی رسول خدا (ص) را جادو کرد و آن حضرت بیمار شد، حضرت جبرئیل دو سوره معوذتین را نازل کرد و گفت: مردی یهودی تو را سحر کرده و سحر او در فلان چاه است. رسول خدا (ص) حضرت امیر (ع) را فرستاد آن سحر را آوردند. دستور داد گرههای آن را باز نموده برای هر گره یک آیه بخوانند. حضرت علی (ع) هر گرهی را که باز میکرد یک آیه میخواند، به محض این که گرهها باز شد و این دو سوره تمام شد. رسول خدا (ص) برخاست، گویا پای او را که بسته بودند از هم باز شد.
بنابراین راهکاری بطلان و خلاصی از سحر را در موارد ذیل میتوان نام برد:
1- استعاذه به خداوند و خواندن سورههای فلق و ناس.
2- خواندن و نوشتن آیات 75 تا 82 سورهی یونس.
3- دعا و تضرع به درگاه خداوند
4- درخواست دعا از اولیای الهی
چند نفر از ما واقعا منتظر امام زمانشه ؟
اگه منتظریم براش چیکار کردیم ؟
خدایا آیا منم منتظرم ؟
امام زمان دستمو بگیر...
آفرینش حضرت آدم
سحر و جادو
یک سوال
یا ابا صالح المهدی جهان در انتظار توست
[عناوین آرشیوشده]
بازدید دیروز: 96
کل بازدید :54695
مذهبی + امام زمان روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا
مهدی موعود [12]
مهدی منتظر در نهج البلاغه
مهدویت در قرآن
سخنان معصومین در مورد حضرت مهدی
امام مهدی در کلام امام حسین
امام مهدی در حدیث ثقلین
چرا امام زمان را ابا صالح می خوانند
توصف دجال [3]
دیدگاه ادیان پیرامون امام زمان (عج)
زندگی نامه امام مهدی (عج)
شعر و متن ادبی در باره امام زمان [12]
شهرستان هریس [2]
کامپیوتر [13]
بازیهای رایانه ای
سیاسی [20]
بسیج [2]
فرهنگی [6]
شیطان پرستی [3]
شهدا [4]
اس ام اس
دفاع مقددس [2]
حضرت سید علی
کرامتهایی از شهدا
فال حافظ
استخاره به قرآن
لینکستان
نجوایی با هستی بخش مهربان [2]
جهان پس از ظهور [13]
منجی [11]
سرداب غیب
توقیعات حضرت مهدی (عج) [7]
عکس شهدای شهرستان هریس
حیدر بابایه سلام [2]
وظایف شیعیان در دوران غیبت [6]
امام زمان در کلام امام خمینی و امام خامنه ای [2]
جمکران
نایبان حضرت مهدی (عج) [4]
سکس مجازی
فراز از خانه [2]
آسیبهای فرهنگی اینترنت
دوستی های خیابانی دختر و پسر و راهکارها [3]
هم جنس بازی
خود ارضایی جنسی ( استمناء)
انحرافات جنسی
لباس نامناسب مردان و زنان
علل بد حجابی





